ario222

تاریخمان (خصوصا تاریخ اسلام درایران) را از زبان چه کسانی میخوانیم؟

در تاریخ و تمدن در 2009/10/28 در 06:42

به نام خداوند خردمند

عنوان : تاریخمان (خصوصاتاریخ اسلام درایران) را از زبان چه کسانی میخوانیم؟

موضوع : تاریخ اسلام و هویت ملی ایرانیان

نوشته : آریامن ایرانی

مهمترین مطلبی که میخوام در این مقاله کوتاه اشاره کنم اینه که : ما پس از تغییر اجباری زبان و خطمون (که به مرور زمان در حدود 1380 تا 1080 سال پیش بدست حکومتهای تازی صورت گرفت) پیوسته تاریخ و فرهنگمون رو از زبان دیگران شنیدیم و متاسفانه اون رو  از روی نادانی و اجبار پذیرفتیم

دوستانی که مطالعات و پژوهشهای تاریخی و اجتماعی دارند میدونند که بزرگترین ضربه فرهنگی که به ایرانیان در طول تاریخ شهرنشینی اونها (یعنی از زمان تاسیس شهر سوخته در حدود 11 هزار سال پیش) وارد شده پس از حمله تازیها و در طی حکومت خلفای اسلامی بوده که چند دلیل اصلی داره:

1. ممنوعیت نوشتن و خواندن به زبان ایرانی(اصطلاحا پارسی)از زمان خلیفه دوم عمر تا حدود 200 سال بعد

2. کشتار سیستماتیک اکثر  بزرگان و نجبای ایران از جمله ناموران اندیشه و دانش از زمان عمر به مدت تقریبی یک قرن و نیم تا زمان حکومت هارون الرشید

3. انهدام همه کتابخانه ها و به آتش کشیدن کلیه نسکها(نسک = کتاب) و نوشته های دانشمندان و اندیشمندان ایران و همچنین اسناد تاریخی و بایگانیها و هرچه یادگار تاریخ ایران بوده در زمان خلفای 4 گانه و بنی امیه

4. از بین بردن مظاهر فرهنگ ایرانی همچون مدارس ،کتابخانه ها و پرستشگاهها و میادین اسبدوانی و تیراندازی

5. اجبار و تحمیل پذیرش دین بیگانه (اسلام تازی)به جای دین ملی (زرتشتی ایرانی)

6. اجبار و تحمیل جهانبینی بیگانه( تازی) به جای جهان بینی ایرانی

مثال ساده آن شادزیوی و شاد اندیشی ایرانی در مقابل نوحه گری و سیاه اندیشی تازیهاست

7. اجبار و تحمیل پذیرش خدای بیگانه (الله تازی) به جای خدای ایرانی (اهورا مزدا)

*ممکن است برخی از دوستان بپرسند مگر الله با اهورا مزدا فرق دارد؟

باید اشاره کنم که خدا در نزد ایرانیان موجودی خارج از بشر نبوده، به معنی ساده اهورا مزدای ایرانی ذات هستی است که هر موجودی جزئی از اوست و با خدا یکیست

به همین دلیل ایرانیان میگفتند خدا

یعنی خود آ

یعنی به خود آ

یعنی برای رسیدن به خدا به خود آ

یعنی خود تو خدایی

یا همان عبارتی که سالهای پیاپی سر متصوفان بزرگی همچون حلاج را به باد داده است که فریاد میزدند : «انا الحق«

زیرا که شهود باطنی بر آنان اثبات کرده بود که ایرانیان باستان درست پنداشته اند و خالق و مخلوق یکیست!

به زبان ساده، صفات و ویژگیهای خدای ایرانی و خدای تازی مطلقا همخوانی ندارند که براحتی از مقایسه کتاب مقدس ایرانیان(اوستا خصوصا گاتها) و کتاب تازیها (قرآن) قابل مشاهده و اثبات است و نیازی به توضیح بیشتر نیست.

8. مستعمره سازی ایران به مدت تقریبی دو قرن و نیم و حاکمیت تازیان بر ایران به جای ایرانیان

* از مهمترین ضربات این مستعمره سازی : حکومت و امارت تازیان بر ایرانیان حتی در ده ها، برده سازی مردان و کنیزسازی زنان،تاراج خزانه ایران،غارت اموال و دستاوردهای ایرانیان به اسم خمس و زکات را میتوان نام برد

*اتفاقی که در بهت تاریخدانان و اندشمندان ایرانی در سده اخیر تکرار شد و باز تازیان(سیدهایی همچون خمینی و خامنه ای) زمام امور ایران را بدست گرفتند و عجیب آنکه همچون پدرانشان علی و عمر و معاویه به کشتار بزرگان و از بین بردن مظاهر فرهنگ ایرانی و سوختن کتابها پرداخته اند!

**ممکن است بگویید سیدها ایرانی شده اند اما گمان می کنم همه ما پس از سی سال زندگی در زیر یوغ حکومت این جانیان فهمیده ایم که این تازیزاده ها هرگز ایرانی نخواهند شد.

9. از بین بردن اصل و نسب ایرانیان

به زبان ساده یعنی اینکه هیچ کدام از ما امروز نمیدانیم اصل و نسبمان به چه کسی میرسد که عامل آن از بین بردن زبان و خط و همچنین کشتار سیستماتیک ایرانیان بوده است بطوریکه تمام خانواده های نامدار ایرانی در همان نخستین تصرف شهرها گردن زده میشدند تا کسی نماند که بگوید : هان !من ایرانیم!من اصیلم!

اما امروز ببینید همان تازیهای کثیف چگونه برای شما اصل و نسب خودشان را میگویند که «من قاسم بن … حسن بن علی بن ابیطالب هستم» و ….

اما این از بین بردن اصل و نسب، بسیار از نظر جامعه شناسان ضربه مهلکی بوده زیرا که باعث شد قوام و پشتگرمی ایرانیان به ارتباطاتشان از بین برود، نیز خانواده های بزرگ ایرانی نابود شوند و همراه آنها سالها پرورش هدفدار خانوادگی و نژادی نیز زایل گردد. که خود بحث بسیار مفصلی را میطلبد…

در کنار این عوامل ده ها عامل دیگر را میتوان برشمرد که ضربات مهلکی بر پیکره فرهنگ ایرانیان بوده اند، اما هدف از این نوشته صرفا معرفی این ضربات نبوده است بلکه میخواهم به یکی از مهمترین نتایج این ضربات اشاره کنم:

هنگامی که عمر بر تخت انوشیروان تکیه زد ، عثمان سکه های خزانه ری را میشمرد، علی مشغول بریدن سرهای مخالفان الله(ایرانیان) شده بود، حسن در گرگان سینه ایرانیان را میدرید و حسین زنان ایرانی را به اسم کنیز به حرمسرا میبرد، از پی آن همه کشتار و جنایت و تجاوز، دیوی سر بر میکشید و آن از خودبیگانگی ، هویت گم کردگی یا به زبان بهتر خویش ناشناسی بود.

ایرانیان هرگز تصور نمی کردند موجودی وحشیتر از الکساندر را ببینند، الکساندر هرگز به خود اجازه نداد فرهنگ ایرانی و مظاهر آن از جمله خط و زبان را نابود کند.

اما اینان همچون اهریمن از خواب برخاسته هجوم آوردند تا هویتمان را نابود کنند و تا انجا که توانستند کوشیدند.

نتیجه آن همه وحشی گری این بود که پس از 200 سال کمتر کسی زبان ایرانی میدانست و کمتر کسی میتوانست بنویسد و بخواند و آن ایرانی فرهمند تبدیل به این ایرانی دون پایه و از خویش بیخبر شد.

ما راهمان را گم کردیم،میراث پدران و ترانه های شاد مادرانمان را نیز، ما نمیدانستیم پدران و مادرانمان که بوده اند، چه دین و آیینی داشتند و چه خدایی می پرستیدند، حتی یادمان رفت زمانی حقوق بشر میدانستیم، یادمان رفت در کتابخانه های ری و استخر و کاشان صدها هزار جلد کتاب نوشته پدرانمان بوده است، یادمان رفت زنها به جای زاییدن و بچه داری و آات سکس در ایران بر تخت شاهی می نشسته اند، یادمان رفت به جای نوحه و زاری برای تازیان، هر ماه سه بار جشن داشته ایم، یادمان رفت آزادی دینی داشته ایم، یادمان رفت …

*آری صدها هزار جلد کتاب و آن کتابها مهمترین چیزی بود که از دست دادیم :

من برای آنها که کشته شدند و ثروتی که غارت شد انقدر حسرت نمی خورم که برای آن نوشته های اساطیری

اگر بخواهیم ما ، ما شویم به چه منبعی باید مراجعه کنیم؟

اگر بخواهیم ایرانی زندگی کنیم به کدام مرجع باید پناه برد؟

آری، آن نوشته ها در همه کشورها مبلغ فرهنگ و حافظ اصالت تاریخی آن کشورند، چیزی که تازیها از ما گرفتند و این بزرگترین ضربه ای بود که به ما وارد کردند.

ما امروز برای دانستن کوچکترین بخش تاریخمان باید از روی دست غرب و شرق و عرب کپی کنیم.

اما در همین تاریکی مطلق ،اندیشمندانی پیدا شدند و از دخمه ها اندک کتابهای پنهان شده را بیرون کشیدند و شروع کردند به خواند تاریخ و فرهنگمان از زبان خودمان، کسانی چون ایرانشهری و خیام و رازی.

آنها به ما ایمان دارند که ما راه آنان را ادامه دهیم و بار دیگر ایرانی شویم اما به سادگی امکان پذیر نیست و در ابتدای راه باید دامان خویش را از بیگانه زدگی پاک کنیم….

من صادق هدایت را بابت کتاب کاروان اسلام به همین جهت میستایم چرا که این کتاب واگویه ای است از هزار و چهار صد سال زجری که از تازیان(خصوصا سیدها) و دین و بیفرهنگشان کشیده ایم :

· محض اطلاع میگم هدایت کتابی داره به نام کاروان اسلام که در این کتاب نظراتش رو درمورد اسلام بیان کرده.

تاریخ اندیشمندان و دانشمندان ایران مملو از واکنش در برابر جنایات اسلام و مسلمین در ایرانه، که سرآمد این واکنشها در نوشته های زکریای رازی ، ایرانشهری و خیام هست.

بخشی ازین کتاب رو دوستی در بالاترین قرار داد و موجی از مخالفت مزدوران رژیم و متعصبین رو باعث شد.

فقط چند جمله میگم: تا کی میخواهیم که تاریخمون رو از روی دست تازیها و غربیها بخونیم؟

آیا ما تاریخنویس و تاریخدان و اندیشمند تاریخی نداشتیم؟

آیا مبنای قضاوت ما در مورد اسلام باید خود تازیها از جمله محمد و علی و عمر باشه یا نوشته های پدرانمون همچون زکریای رازی؟

بعضیها اونقدر در بیگانه پرستی و عربزدگی پیشرفت کردن که مهملات همون عربها رو درباره ایران میان و بر ضد ملتشودن تکرار میکنند

کدام جامعه پاک اسلامی؟

اصلا این دینی که پیامبرش حتی با دختره 9 سال سکس میکنه و امامانش هر کدوم یک دو جین دختر باکره و زن حرمسرا داشتن در مورد ازدواج و سکس در دیگر کشورها با چه رویی صحبت میکنه؟

کدام عدالت اسلامی؟

دینی که بنیانش بر تجاوز و غارت هست و پیامبرش نزدیک 100 غزوه یا غارت کاروانها در کارنامه داره و اونقدر از نظر تاریخ و جامعه شناسان دور از انسانیت هست ،چرا در مورد عدالت صحبت میکنه؟

کدام مراجع اسلامی؟

دینی که مرجع تقلیدش همخوابگی با دخترهای زیر نه سال رو حلال میدونه چه جایی برای خودنمایی داره؟

کدام مسلمان دانا و اهل مطالعه؟

آیا نباید حرف اونهایی که میگن «اونهایی که دین تازیها رو سرلوحه قرار دادن یا نادان هستن یا نوادگان امثال عمر و سعد وقاص و علی و حسن و حسین هستن «رو پذیرفت؟

هیچ مطالعه درباره تاریخ ایران و جنایاتی که این دین در ایران کرده نمی کنند و مثل بزرگترین دین شناسان میان و اظهار نظر میکنند

این چه دینیه که هیچ اندیشمند ایرانی با اون کنار نیومده تا جایی که زکریای رازی پیامبر این دین رو فردی نادان میدونه و تشبیه به بز ریش دراز میکنه که فقط مشتی گوسفند حمایتش کردند و میکنند

همون دین مستضعفان؟ اسلام دین مظلومین است؟ یا دین نادانها و بیسوادها؟

تصمیم با ماست که تاریخ رو تنها از زبان تجاوز کنندگان به مادرانمون و کشندگان پدرانمون بخوانیم یا از زبان اجدادمون هم گاهی اونو بخونیم شاید بفمیم چرا اینجاییم!

================================================================================

منابع:

1. تاریخ طبری

2. 20مقاله قزوینی

3. ملل و نحل شهرستانی

4. آثارالباقیه ابوریحان بیرونی

5. کاروان اسلام صادق هدایت

6. زاد المسافرین ناصر خسرو قبادیانی

7. بابک خرمدین – نفیسی

8. بحار الانوار –  مجلسی

9. تاریخ ایران پس از اسلام – زرینکوب

10. دو قرن سکوت – زرینکوب

11. تاریخ بلعمی

12. تاریخ بیهقی

13. تاریخ تبرستان – اسفندیار کاتب

14. نهج البلاغه – علی بن ابی طالب

15. اوستا – زرتشت

16. اهل ذمه در اسلام –  ترتون

  1. درود بر شما
    دوست عزیز من هرچی وبلاگ بسازم فیلتر میکنن
    میترسم شما هم به خاطر من فیلتر شید
    ادرس جدید من اینجا هست
    http://kheradgar1.wordpress.com
    اگه دوست داشتی خبرش رو بده
    شاد وپیروز باشی

    • خوب اگر فکر میکنین که اینطوره پس دورادور به هم سر میزنیم
      ازینکه سر زدین سپاسگزارم

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.