ario222

جناب موسوی، اندیشه و آرمانهای اکثریت سبزها چه تناسبی با استمرار حضور دین رحمانی مورد نظر شما دارد؟

در منشور جنبش سبز در 2010/06/21 در 11:55

جناب موسوی، اندیشه و آرمانهای اکثریت سبزها چه تناسبی با استمرار حضور دین رحمانی مورد نظر شما دارد؟

 

  • میرحسین موسوی در قسمتی از بیانیه اش که از آن به منشور اولیه جنبش سبز یاد میکنند میگوید :

«جنبش سبز با پذیرش تکثر درون جنبش بر استمرار حضور دین رحمانی سرشار از رحمت، شفقت، معنویت، اخلاق و تکریم انسان تاکید دارد و راه تقویت ارزش های دینی در جامعه را تحکیم وجه اخلاقی و رحمانی دین مبین اسلام و نظام جمهوری اسلامی ایران می داند. ایجاد پیوند میان میراث ایرانی-اسلامی و شوق به توسعه و پیشرفت در جامعه، پرهیز از اکراه مردم به تقید به مرام، مسلک و رویه خاص و همچنین مبارزه با استفاده ابزاری از دین و حفظ استقلال نهادهای دینی و روحانی از حکومت تنها راه حفظ جایگاه والای دین و تداوم نقش برجسته آن در جامعه ایران است که به عنوان یکی از اصول بنیادین جنبش سبز در سرلوحه امور جای می گیرند.“

 

-    به نظر من این بند مهمترین و بحث برانگیزترین قسمت بیانیه بوده است زیرا درحالیکه جنبش قلب استبداد دینی را نشانه رفته است سخن از دین رحمانی، قدری نگران کننده است. گویی همان جنایت ها میخواهد به نحوی دیگر استمرار یابد.

 

-    وقتی صحبت از استمرار حضور دین رحمانی میشود اولین سوالی که به ذهن می آید این است که آیا دین اسلام فعلی و مورد تایید علمای اسلام، دینی رحمانی است؟ آیا میتوان از قوانین اسلام کنونی مانند دست و پا بریدن و سنگسار و از بلندی به زیر افکندن به عنوان دین رحمانی یاد کرد؟

 

-    در مورد دین رحمانی حقیقتا و صراحتا منظور شما چه دینی است؟ اگر خوشبین باشیم چه بسا زمزمه های تفکرات اندیشمندانی چون رازی، ایرانشهری، ریوندی، خیام(همه ضد اسلام و معتقد به طرد اسلام از ایران)، ، حلاج(معتقد به قرائتی عرفانی از اسلام)، ابن سینا(قرائت علمی از اسلام)، ملاصدرا، فیض کاشانی(قرائت فیلسوفانه و عمقی از اسلام) و در عصر کنونی کسروی و شریعتی(قرائت عقلی جامعه محور از اسلام)  را بشنویم که برخی می گفتند تنها راه نجات ایران، نابودی و طرد اسلام است زیراکه هرگز نمیتوان با وجود چنین قوانین وحشیانه و ضدبشری پیشرفت کرد و برخیشان میگفتند میتوان اسلام را انسانی کرد یا به عبارتی، اسلام را انسانی دید تا مشکل رفع شود؛ مثلا چه اشکال دارد هنگامی که قرآن میگوید “دست دزد را ببرید” ما عاقلانه (نه ظاهری و قشری) برداشت کنیم و بگوییم منظور از بریدن،از بین بردن آن ناراحتی اجتماعی، اقتصادی یا روانیست است که وی را به دزدی واداشته که در اینصورت با بریده شدن و نابود شدن آن مشکل، دست وی از دزدی کوتاه خواهد شد و به بدی و نامردمی اقدام نخواهد کرد.

 

 

-         آیا دین مورد نظر شما در این منشور، دینی غیر از اسلام است؟ یا منظورتان اسلامیست که رحمانی شده است؟

 

-    آیا قرائت شما از دین اسلام، رحمانی و انسانیست؟ بر فرض که چنین باشد چگونه میتوانید امواج تولید حماقت علمای اسلام را کور و متوقف کنید تا دین رحمانی مد نظر شما جریان یابد؟ آیا علمای اسلام با توجه به قانون ارتداد، هرگونه تغییر در قرائتشان از اسلام را متوقف نخواهند نمود؟

 

-    میتوان گفت فرهنگ ایرانیان و احکام و فرهنگ اسلام نقاط مشترک دارند اما بدون هیچ شک و تردیدی در موارد بسیاری متضاد و مخالفت یکدیگرند(مثلا در بحث دورغ که شما بارها دولت را به آن متهم کرده اید، نزد ایرانیان باستان بزرگترین گناه نابخشودنی و ریشه همه فسادهاست و نزد مسلمین (خصوصا شیعیان) میتوان برای مصلحت استفاده کرد). یکی از بزرگترین مشکلات اجتماعی ایرانیان پس از حمله تازیان به ایران همین تضادهاست. درنظر نگرفتن این تضادها ساده انگاریست و روزی سر باز میکند و مشکلات بسیاری ایجاد مینماید. ایرانیان بایستی هویت خودشان را فارغ از دینشان بشناسند و در مورد مولفه های هویت دینیشان تصمیم بگیرند. نمیتوان یک دین را تمام و کمال به خورد یک ملت داد و انتظار نیک بختی، همگونی و همبستگی آن ملت راداشت.

 

-    چه کسانی استفاده ابزاری از دین میکنند؟ آیا غیر از علمای اسلامند؟ و آیا دین ما و شما را همین علمای اسلام دست به دست تا اینجا نیاورده اند؟ چگونه به چنین کسانی اعتماد کرده و قرائتشان از دین و دینشان را پذیرفته ایم؟

 

-    هیچ کس نقش برجسته اسلام در ایران خصوصا تبدیل امپراطوری قدرتمند ایران باستان به مستعمره عربستان و برپاپا نمودن بساط نوکری مردم و نکبت کشور را منکر نیست بطوریکه استمرار آن نقش اکنون کشوری عقب مانده، استبدادی، کوچک و ذلیل است. مسئله این است که آیا کاربرد اسلام در ایران همین ذلت و نکبت خواهد بود یا شما نکات مثبتی در این دین برای پیشرفت و قدرتمندسازی میهن و آزادی و نیکبختی ملت جسته اید که بتواند پس از هزار و اندی سال سودی از اسلام عاید این ملت مظلوم کند. آیا اسلام جز نکبت و بدبختی حاصل دیگری هم داشته است؟

قسمت دیگری از بیانیه 18 : “به یقین فجایع کهریزک و آدم کشی های روزهای ۲۵  و ۳۰  خرداد و عاشورای حسینی از خاطره جمعی ملت پاک نخواهد شد و نباید هم پاک شود که خیانت به خون شهدا و بی گناهان است. ما چگونه می توانیم تیرهای مستقیم به مردم و زیر کردن آنها توسط ماشین پلیس را از یاد ببریم.خون‌ها و رنج‌ها اما پرده های فریب و ریای تمامیت خواهان را دریدند و فساد نهادینه شده پشت پرده های قدیس نمایی را نمایان کردند و این رویدادهای تلخ و نحوه تعامل دولتیان با مردم به همه اقشار ملت ما از کارگران، معلمان، دانشجویان، روزنامه نگاران، استادان، روحانیون، کارآفرینان، بازاریان، زنان، مردان، جوانان و پیران و همه فعالین جنبش‌های اجتماعی و اقشار مستضعف و میانه نشان داد که ریشه مشکلات آنها در کجاست.“

-    آیا قرائت کنونی از اسلام و متن مقدس آن(قرآن) و متون مرجع فرعی آن نزد شیعه(نهج البلاغه و سایر احادیث) بستر بوجود آمدن چنین ریاکاران سالوس و فسادهای ناشی از نفوذ و قدرت نهادینه شده مقدس نمایان بی خرد نیست؟

 

-         نسبت این قرائت بی خردانه فسادپرور با بنیانهای فکری جمهوری اسلامی چیست؟

-    آیا ریشه مشکلات این مقدس نماهای فاسد هستند یا اینها خود حاصل فرآیندی پیچیده تر در زمینه های دینی و عقیدتی بوده اند؟ حقیقتا ریشه مشکلات کجاست؟ اینها که معلولند …

-    ما هم با شما یکصداییم که خرافه، آتش به خرد ملت زده، دست حضرت علی از تیغ جراحان شفابخشتر شده و دعای چاه امام زمان برای بهروزی و کامیابی از تلاش و کوشش مهمتر گشته است، اما این خرافه ها دقیقا چه هستند و ریشه های این خرافه ها تا چه حد در قرآن و احادیث و تفاسیر و احکام و روایات علمای اسلام نهفته است؟

 

شما در جای دیگری میگویید :

“امروز بیش از همیشه تاریخ، مردم متجاوزان به حقوق اساسی ملت را می شناسند و به نقض مکرر حقوق بشر و کرامت انسانی در نظام امنیتی –قضایی کشور آگاهی دارند و می دانند تا چه اندازه تمامیت خواهان در پایمال کردن میثاق مشترک ملی به‌ویژه در زمینه حقوق اساسی مردم پیش رفته اند. و در عین حال علی‌رغم حوادث تلخ و گزنده و خونبار، به برکت همین تعامل و گفتگوی جمعی، عقلانیت مردم همواره بر احساسات آنان غلبه کرده است و از این‌‌رو بدخواهان با تمام تلاش هایی که کردند نتوانستند مردم آسیب دیده و کشته داده و حبس دیده را به خشونت وا دارند. مبارزه و ایستادگی از طریق مسالمت آمیز کارآمدترین اسلحه ما درمقابل گلوله ها و باتوم‌های برقی و چماقداران و قداره کشان بی‌فرهنگ و بد دهان بوده است.“

-         این قداره کشان نانجیب، بی خرد و ملت ستیز، حاصل کدام فرهنگ مسلط بوده اند؟

 

-         صراحتا چه کسانی چنین گفتار و کرداری را بروز داده اند؟ آیا همان بچه های پامنبری و سینه زن امام حسین و معتکفان امام زمانی گلوی جوانان بی گناه را ندریدند؟ آیا همان مقلدان واقعی مراجع نبودند که چنین فجایعی را آفریدند؟ چنین موجودات بی فرهنگ و وحشی صفتی حاصل کدامین تز دینی و سیاسی هستند؟

-    چگونه همگرایی ارزشهای ملی و دینی(اسلام غالب) ممکن است؟ هنگامیکه اسلام با تمام وجود خود را بر تمام پیکره این ملت تحمیل کرده است و طرفدارانش سر میبرند و پا اره میکنند.

 

آیا نباید صراحتا موضعتان را مشخص کنید؟

حقیقتا دین رحمانی مد نظر شما چه تفاوتی با دین رحمانی حاکم بر ایران دارد؟

آیا تنها در ظاهر است یا عمیقا متفاوت است؟

گفتن واژه دین رحمانی لرزه بر اندام هر ایرانی می اندازد، لطفا توضیح دهید کجای این دین رحمانی است؟ یا چگونه قرائت شما با توجه به محدودیتی که علما ایجاد کرده اند رحمانی خواهد بود؟

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.