ario222

Archive for the ‘تاریخ و تمدن’ Category

آیا جمهوری اسلامی، پیکر پاک نماد ایران و اولین فرمانروای ندادهنده حقوق بشر، کوروش بزرگ هخامنشی را نابود کرده است ؟

In تاریخ و تمدن on 2009/11/11 at 19:39

آیا جمهوری اسلامی، پیکر پاک نماد ایران و اولین فرمانروای ندادهنده حقوق بشر، کوروش بزرگ هخامنشی را نابود کرده است ؟

نوشته : آریامن ایرانی

چند نکته:

1. من به همه نژادها و اقوام احترام می گزارم و دشمن نژاد پرستی و قوم پرستی هستم. اگر انتقادی می کنم برا ی اصلاح رفتار و ضدودن بی اخلاقی هاست.

2. من به ادیان و مذاهب احترام می گزارم و معتقدم همه ادیان باید در فضای آزاد نقد و اندیشه امکان زندگی داشته باشند.

3. من عاشق ایران و اقوام گوناگونش هستم و به عرب هایمان بی نهایت احترام می گزارم. اگر نقدی بر اعراب می نویسم منظور عرب پرستانی است که کمر به نابودی ایران و ایرانی بسته اند.

4. من دشمن سرسخت بداخلاقی و بی اخلاقی هستم و معتقدم نمی توان با بی اخلاقی با بد رفتاری و بدگفتاری و بداخلاقی مبارزه کرد. بنابراین دشمن انتقام هستم چراکه انتقام راه را برای بدی دائمی باز می گزارد.

5. من به پیامبراسلام و امامان شیعه به سبب تلاششان برای اصلاح جامعه احترام می گزارم. و معتقدم نظام جمهوری اسلامی آنان را بازیچه ای برای دستیابی برای اهدافش کرده است و نمیتوان با توجه به عملکرد جمهوری اسلامی درباره حقیقت اندیشه و کردار پیامبر و امامان قضاوت کرد.

6. من به معدود روحانیونی که حقیقتا برای گسترش نیکی و اخلاق حسنه تلاش می کنند و دین را ابزار کسب قدرت نکرده اند احترام می گزارم و هرجا صحبت از آخوند و نقد آخوند است منظور آخوندهای قدرت پرست، شهوت پرست و ثروت پرست اند.

7. هرجا نقد کرده ام بدون شک این نقد را برای اصلاح (خودم و جامعه) در نظر بگیرید. به دنبال انتقام و وحشت آفرینی و نژاد پرستی نبوده و نیستم. معتقدم هدف وسیله را توجیه نمی کند. با دید باز مظالب را بخوانید. لزوما درست نگفته اما صادقانه نقد کرده ام. هرجا به خوبی دعوت کردم بپذیرید و هرجا به بدی خوانده ام مرا ببخشید و مرا نقد کنید و بر من بتازید.

 

انتشار اخبار یک کشف تاریخی در مورد پیدا شدن بقایای ارتش گمشده کامبیز شاهنشاه(1) هخامنشی(لینک خبر) در صحرای مصر موجی از شادی در میان ایراندوستان برانگیخته است؛ زیرا که این کشف کمکی به بازخوانی و شناخت تاریخ چند هزارساله ایران است که با نابودسازی بسیاری از اسناد آن در یورش تازیان(منظور تازیهای عربستان است و نه عرب زبانان ایرانی)، از آن بیخبریم.

امروز آنقدر تحلیل و خبر در سایتهای مختلف داخلی و خارجی منتشر شده است که نمی خواهم سرتان را درد بیاورم، اما آنچه مورد توجه من قرار گرفت بخشی از خبری است که خبرگزاری تابناک در مورد این کشف زیر عنوان » کشف بقایای اجساد 2500 ساله سربازان ایرانی در صحرای مصر + تصویری(لینک خبر)» منتشر کرده است: این خبرگزاری پس از شرح این رویداد چند نکته در مورد آثار باستانی میکند که دو بخش آن به لحاظ جسارت خبری، مورد توجه من قرار گرفت:

  1. 1. این خبرگزاری پس از سی سال یاوه گویی نظام و سرانش در مورد حجت دینی تازیان و محق بودن آنها در حمله به ایرانیان(منظور از تازی، عرب زبانان ایرانی نیستند،مراجعه کنید به پایین مقاله در مورد توضیح تازیان)، اذعان میکند که تازیان ایران را تا مرز نابودی پیش بردند و اگر کسانی همچون فردوسی بزرگ نبودند اینک حتی همین زبان نصفه و نیمه فارسی هم نبود : «فراموش نکنيم که تازيان بلافاصله پس از تسخير ايران به عنوان نخستين اقدام همه مورخان و هر آن که نسبت به گذشته پرشکوه ايران مطلع بود را از دم تيغ گذراندند تا ايرانيان از تاريخ خود بي خبر بمانند ولي بعد ها پس از دو قرن سکوت اجباري ، فردوسي بزرگ با شاهنامه اش پيشينه تاريخ مورد فراموشي قرار گرفته نياکانمان را زنده کرد….»

همچنین بخش بسیار تاثر برانگیز کشتار بزرگان ایرانی که در همه کتب معتبر تاریخی از جمله کتابهای تاریخ نگاران عرب با افتخار از آن یاد شده را با وجود آنکه جمهوری اسلامی 30 سال این مطلب را از کتب درسی و … حذف کرده بود صحه می گذارد.

جالب اینکه این بخش را پس از مدت کوتاهی از تحلیل خبری خود حذف کرد!!!…یعنی هنوز هم عده ای هستند که از جنایات تازیان در صدر اسلام حمایت می کنند.توجه کنید که حذف این عبارت از خبر تابناک بسیار دارای مفهموم عمیقی است:  در ساده ترین حالت یعنی ایرانیان، در رژیم شما کسانی هستند که از تجاوز به زنان و دختران ایرانی در صدر اسلام توسط سپاه تازیان مسلمان خوشحالند، یعنی کسانی در ایران و بین ما زندگی می کنند که از سر بریدن پدران ما و مناره ساختن از سران بریده آنان به وجد می آیند و شادند،… یعنی هنوز اهریمن صفتانی از نابودی ایران در آنزمان خوشحالند!

  1. 2. اما عجیب ترین خبری که مورد تایید ضمنی این خبرگزاری قرار گرفته ، یافتن پیکر کوروش بزرگ و نابودی آن توسط اوباشان بسیجی و سپاهی رژیم(سربازان گمنان امام زمان) است: « بنا بر گزارش‌ها و عکس‌هاي ارسالي در هنگام بازسازی (!) مقبره کوروش بزرگ در سال گذشته که با صدمه به اين بناي ارزشمند همراه بود، استخوان‌هاي کشف شده در سقف بنا ـ که به احتمال قوي بخش‌هايي از جسد کوروش بزرگ بوده است ـ گفته می‌شود به وسيله مسئولان و کارگران مرمت کار در سطل زباله دور ريخته شده است!»

بحث مخفیگاه پیکر کوروش بزرگ مدتها محل بحث و جدل بوده است، برخی تاریخدانان اذعان می کنند که ایرانیان پس از آنکه سوزاندن پیکرهای مومیایی شده بزرگان ایران توسط سپاه تازیان را مشاهده کردند، تصمیم گرفتند سایر پیکرها در شهرهای تسخیر نشده را تا زمان ظهور سوشیانت مخفی کنند، یکی ازین پیکرها، جسد کوروش بزرگ بوده است(موضوع ظهور سوشیانت بحث مفصلی است، همینقدر اشاره میکنم که زرتشت که در کمترین تخمین تاریخدانان، حدود 3300 سال پیش یعنی 1900 سال پیش از حمله تازیان میزیست، وصیت میکند برای در امان ماندن پیکر پاکش از سوختن و هتک حرمت توسط اعراب، آنرا مخفی کنند تا سوشیانت آرامگاهش را به جهانیان نشان دهد و حیثیت و خردباوری آیین او را احیا کند) : بسیاری بر این عقیده بودند که جسد کوروش بزرگ در سقف یا زیر پله های آرامگاه قرار داده شده است.

در طی سالیان متمادی، حکام تازی از ترس شباهت کوروش بزرگ و ذوالقرنین و سایر حاکمان به جهت تقدس کوروش بزرگ هرگز دست در آرامگاه نبرند، برخیشان میگفتند:» او در آنجا به آرامی و بی آزار آرمیده است، ما میدانیم او آنجاست پس نیازی به بازگشایی و ناآرام ساختن روحش نیست، اگر عاشق او هستیم ادامه دهنده راهش خواهیم بود، بگزاریم همانطور که خودش خواسته این چند قطعه سنگ و این آرامگاه بی ریا، دست نخورده باقی بماند»

آرامگاه بسیاری از بزرگان ایران در دوران نادرشاه افشار و رضا شاه پهلوی برای بازسازی گشوده شد اما باز هم دست به آرامگاه کوروش بزرگ نبردند.

چرا که کوروش بزرگ از همه جهانیان در مورد خودش، تنها یک خواسته داشته : » پس از مرگ کالبدم را مومیایی نكنید و در طلا و زیور جات و یا مانند آن نپوشانید . زودتر آنرا در آغوش خاك پاك ایران نهید تا ذره ذره های کالبدم خاك ایران را دربر گیرد.چه افتخاری برای انسان بالاتراز اینكه کالبدش در زمینی مانند ایران به خاک سپرده شود.«

یا در عبارتی بسیار مختصر بر آرامگاهش : «اي رهگذر!من كوروش هستم.بر اين گور رشك مبر»

اما نخستین حمله در تمام تاریخ به شخصیت کوروش بزرگ در آغاز آنقلاب اسلامی توسط خلخالی صورت گرفت و با حمایت دیگر خوارج ادامه یافت، اما باز هم کسی جرئت اهانت به آرامگاه او را نیافت. می گویند سران نظام اسلامی برای از بین بردن نماد ایران، که جملگی ایراندوستان به منش و اخلاق و روش حکومتی او برای کوبیدن جمهوری اسلامی متوسل میشوند، چند راه را پیش روی دیدند:

  1. 1. نابود کردن آرامگاه در یک روز مذهبی بدون پیش زمینه و بطور ناگهانی توسط برخی افراطیون و اوباش خشکه مذهب
  2. 2. نابود کردن آرامگاه بوسیله ساخت سد
  3. 3. نابود کردن آرامگاه با بازسازی غیر اصولی
  4. 4. نابود کردن آرامگاه با زمینه سازی قبلی و بعنوان یکی از حرکات اسلامی رژیم در ضدیت با شاهان ایران

گزینه های 1 و 4 عملا غیر قابل اجرا تشخیص داده شد، موج نفرتی که نسبت به هتاکان شخصیت کوروش بزرگ ایجاد میشود، گواهی میداد رژیم با یک عدم مشروعیت ملی مواجه خواهد شد.

گزینه 2  یعنی ساخت سد به منظور نابوسازی تدریجی آرامگاه(لینک خبر) در طی دورانی چند ده ساله در دستور کار گذاشته شد.این سد بعدها سیوند نامیده شد و شاید تنها سد منفور جهان باشد!

* در طی عملیات تخریب آثار باستانی، نهادهای ضد فرهنگی نظام شروع به گسترش ایرانی ستیزی و بطور خاص پارسی ستیزی نمودند، که این عملیاتشان دارای چند فاز اصلی است:

1. تحقیر و کوبیدن اقوام ایرانی به اسم فارسها

2.درگیر ساختن اقوام ایرانی با یکدیگر برای تفرقه

3.گسترش نفرت از پارسیان، با ساختن انجمنهای دروغین ضد پارسی که تئوریسینهای آنها همگی از اوباش رژیم اند. مثلا می گویند آذریها غیر ایرانی اند و برای استقلال باید تلاش کنند و مخالف استقلال آنان فارسها هستند، در حالیکه بی سوادترین دانشجویان تاریخ میدانند که آذریها از نژاد آریایی و از قوم ماد هستند و اصولا ایران بدون آذربایجان(آثرپاتگان) معنی و مفهموم ندارد. از طرف دیگر فارسها چه کار دارند به استقلال آذریها؟ و …

4.تخریب چهره ایرانیان باستان بخصوص هخامنشیان که بسیار نفوذ فرهنگی و شخصیتی و حیثیتی در بین ایرانیان دارند

5. عدم دادن پستهای عالی به دیگر اقوام و سپردن پستهای عالی مملکتی به مشتی اراذل خود فروخته  که یا تازی اند و یا بی هویت

6. جلوگیری از قدرت گرفتن پارسها با انواع روشها از جمله نابودسازی سازندگان اجتماعی و فرهنگی ارکان قدرت آنها در شیراز، همدان، کاشان و اصفهان.

7. جلوگیری از تکرار اتحاد بین دو قوم قدرمتند و بزرگ ایرانی یعنی پارسها و مادها(بخصوص آذریها) که مایه سقوط حکومتهای صدر اسلام شده بود .

تئوریسینهای حکومت اسلامی مایلند که همه جنایاتی که در حق اقوام ایرانی انجام میدهند به اسم فارسها انجام شوند در حالیکه کسانی که در سیستم قدرت جمهوری اسلامی مطالعه کرده اند، میدانند پارسها عملا مدتهاست که با کنارگزارده شدن جبهه ملی ایران و احزاب زیرمجموعه آن از جمله نهضت آزادی از قدرت، هیچ قدرتی در نظام اسلامی ندارند. اما هدف این است که سودای اتحاد ایرانیان بوسیله پارسها از بین برود.

در کنار اجرای بسیار طولانی مدت این پروژه که گهگاه اعتراضاتی بر می آنگیخت، در سال( 1384 )حميد شاهين پور پژوهشگر ايراني ، طرحی برای یافتن پیکر کوروش بزرگ(لینک خبر) ارایه داد که عبارت بود از یافتن جسد بوسیله ارسال فرکانس. در آنزمان این طرح با حمایت بسیاری از تاریخدانان و ایراندوستان مواجه شد، قرار بود این کار طی شش ماه آنجام شود، اما به یکباره وی و طرحش ناپدید شدند و هیچ خبری از ادامه کار نشد! پس از مدت کوتاهی که شاهین پور طرحش را مطبوعاتی کرده بود، ناگهان در دوره دولت محمود احمودی نژاد اعلام شد که کل آرامگاه مرمت خواهد شد(لینک خبر). امروز ما میتوانیم بدرستی بگوییم: این مرمت که بیشترین اعتراضات را برانگیخت(لینک خبر) تنها و تنها برای یافتن اثری از پیکر نماد ایران و نابودسازی آن بود.

**************************************************

ذکر خاطره ای از یکی از دوستانم شاید بد نباشد، هرچند درستی و نادرستی این خاطره را می توان از کارهایی که جمهوری اسلامی با آثار باستانی و مفاخر فرهنگی ایرانزمین کرده است، فهمید: از یکی از دوستان شنیدم برخی سران نظام در جلسه ای با چند تن از مسئولین سازمان میراث فرهنگی می گویند : «آقا تصورش را بکنید اینها بیایند جسد این مردک مثلا ملی ایرانی را پیدا کنند، میدانید چه می شود؟ کرور کرور آدم میاید آنجا برای زیارت و مشاهده، این همه هزینه کردیم که امام خمینی در این مملکت یک حالت مرکزیت و صاحب ملکی بیابد تا آینده بقای روحانیت در این مملکت تضمین شود، یک شبه همه اش بر باد میرود، این از آن کارهایی است که به هیچ عنوان نباید بگزارید انجام شود»

می گویند اصولا نمی توان کار فوری مفیدی کرد و سد هم در دوره ای 30 -40 ساله آرامگاه را نابود می کند و مشکلی نیست اما راه حل فوری ندارد.

جواب میدهد : » خراب کنید مقبره این مردک را، اگر چیزی هست پیدا کنید بریزید دور»

می گویند این امکان ندارد مگر اینکه به اسم مرمت باشد که آن هم سر و صدا خواهد کرد.

در نهایت می گوید : » با هر هزینه ای هست این کار را بکنید، گور پدر این ملی ها، هیچ غلطی نمی توانند بکنند، ما در اصفهان یک مجسمه فکسنی کاوه را برای اینکه دورش جمع نشوند و محفلی برای ملیها نباشد خراب کردیم(لینک)، حالا بیاییم جسد این مردک نمیدانم حقوق بشری را قبول کنیم؟!» *********************************************************

با این تفاسیر مرمت مقبره برای یافتن پیکر کوروش بزرگ آغاز میشود. پس از تخریبهای بسیار زیادی که در آرامگاه آنجام میشود(میتوانید برخی از تخریبها را اینجا ببینید)، ناگهان خبری منتشر می شود که در سقف مقبره استخوانهایی یافت شده است! مرمتگران صوری(همان جستجوگران آرامگاه) فوری این خبر را تکذیب میکنند و پس از آنکه خبرگزاری مهر یکی از عکسهای استخوانها را منتشر میکند،مسئولین میراث فرهنگی نظام اسلامی می گویند که استخوان سگ بوده است(لینک خبر)!!!

انزمان پرسشهایی ازین دست مطرح شدند :

آیا درباره این استخوان مطالعاتی آنجام شده است؟ این استخوان الان کجاست؟ آیا این استخوان نمی توانسته فرضیه دفن کوروش بزرگ در سقف آرامگاه را تقویت یا حتی رد کند؟

من همانزمان با یکی از دوستانم که استاد باستانشناسی است تماس گرفتم، او بطور صریح جواب داد:

  1. 1. مرمت غیر اصولی بوده است
  2. 2. با توجه به عکسها و شکافتن عمدی برخی سنگها و نظیر آن در سقف، مرمتگران ادعایی، گویی به دنبال جستجوی چیز مشخصی بوده آند
  3. 3. چطور ممکن است در سقفی که از زمان دفن کوروش بزرگ تا بازگشایی آن در دوران جمهوری اسلامی به مدت بیش از 2500 سال هیچ منفذی وجود نداشته، جسد سگ یافت شود؟
  4. 4. انچه یافته آند به احتمال قوی و با تایید مستندات تاریخی در مورد قرار دادن جسد در سقف، متعلق به کوروش بزرگ بوده است
  5. 5. تاریخدانان و مرمتگران و باستانشناسان هیچ گونه اطلاعی از سرانجام استخوانها ندارند

می توانید مواردی دیگر از عکسهای تخریب را اینجا ببینید(لینک خبر)

اما قضیه استخوانهای یافت شده در هیاهویی که بازسازی یا بعبارتی تخریبسازی آرامگاه به پا کرده بود به فراموشی سپرده شد. تا اینکه امروز پس از مدتها خبر یافت شدن استخوانها کوروش بزرگ در سایتی نزدیک به نظام(لینک خبر) بطور ضمنی مورد تایید قرار گرفت.

من با توجه به شناختی که ازین رسانه ها دارم، کل خبر نه در جهت اطلاع رسانی بلکه در مورد محک زدن واکنش افکار عمومی نسبت به عملی است که نظام اسلامی در مورد جسد کوروش بزرگ مرتکب شده است. در مرحله بعد آنها بطور رسمی اعلام خواهند کرد که در اثر غفلت، جسد از بین رفته است و کارگر خاطی هم ملزم به بازگرداندن ریش تراش کوروش بزرگ خواهد شد!

دوستان عزیز مهمترین خبر باستانشناسی امروز ما، نه پیدا شدن ارتش کامبیز هخامنشی، بلکه سرانجام پیکر نماد ایرانیان است. من از همه درخواست دارم با جدیت و به هر طریق ممکن این موضوع را به گوش هر کس که میتوانند برسانند تا :

  1. 1. معلوم شود آیا جسد کوروش بزرگ را پیدا کرده آند یا نه؟
  2. 2. با آن چه کرده آند؟
  3. 3. ما در قبال این وحشیگری ضد انسانی، ضد ملی و ضد بشری چه عکس العملی باید نشان دهیم؟

براستی جمهوری اسلامی و تازیان دوران جدید(آخوندها) با جسد پدر ایرانیان چه کرده اند؟

سالها پیش فرانسویها با یافتن بازمانده های جسد ناپلئون، در اوج شکوه و عظمت و در حالی که چند صد سال از زمان مرگش گذشته بود ، در میان اشکهای جمعیتی میلیونی و میهندوست،او را در خیابانهای پاریس تشییع کردند و در آرامگاهی شایسته به خاک سپردند. یونانیها با یافتن بخشی از سپاه کوچک خود که در نبرد با ایرانیان کشته شده بودند، آنانرا تشییع کرده و در مقبره ای باشکوه برای بازدید عموم جهانیان به خاک سپردند.

به هر ملتی که نگاه کنید چنین رویه ای را در پیش گرفته اند. چرا که هیچ چیز همچون هویت، مایه شرف و عزت و افتخار ملتها نمیشود.

من دلم میخواست حکومتی ایرانی بر سر کار بود و اجساد آن سربازان وطن که در مصر یافت شده اند به ایران باز گردانده میشد، با استخراج دی ان ای رابطه آنان با ایرانیان کنونی و نسبت فامیلیشان مشخص میشد، سپس در یک تشییع جنازه باشکوه ، در آرامگاهی ابدی و شایسته شان به خاک می سپردیم. اما دریغ، دریغ که پدر آنان و ما را میدزدند و نابود می کنند، وای به حال سربازان پسرش و وای به حال ما نوادگانش!

ما برای پدران اینان که به اندازه یک دانه ارزن به ما سود نرسانده اند، مقبره های با شکوه ساختیم و آنان حتی به مقبره ساده، بی ریا و باستانی پدر ما،پدر ایران و ایرانی رحم نمی کنند!

من از تمام کسانی که ادعای ولایت فقیه دارند میپرسم: کدام قوم وحشی و کدام حیوان درنده ای را می شناسید که با ملتی چنین مهمان نواز و انساندوست چنین معامله ای بکند؟

ما برای امام رضا بزرگترین و گرانترین بارگاه جهان را ساختیم و اینان به آرامگاه محقر پدر ما میتازند.

ما برای امامزادگانی که شاید خیری به ملت رنج دیده مان نرسانده اند، مقبره ساخیتم و اینان استخوانهای پدر ما را میدزدند تا نابودش کنند!

من از عرب پرستانی که ایرانی نیستند اما به هر جهت و به رسم میهمان نوازی آنها را پذیرفته ایم می پیرسم: اگر ما به جهت اینکه ایران، وطن ماست، ما صاحب ایرانیم و از نژاد ایرانی، برویم و گور امامزادگان را تخریب کنیم چه حالی پیدا می کنین؟ آیا این کار انسانی و اخلاقی است؟ جواب ما هم این است که حتما کاری ضدانسانی و ضد اخلاقی است.

ما امامان را به خاطر اندیشه و اخلاق نیکشان پذیرفتیم و فارغ از نژاد و قومیتشان در میانمان جای دادیم. آیا شما نمی توانید نیاکان ما را در خاک خودمان و با این همه افتخار و نیکی تحمل کنید؟هرچند هیچ ایرانی شریف و با اخلاقی به مقبره دیگران آسیبی نمی زند اما شما هم حیا کنید.

اگر ما برویم و استخوانهای یکی از اجداد شما  را در بیاوریم و در سطل زباله بریزیم چه حالی به شما دست میدهد؟

همه این احساساتی که به شما دست میدهد در حالیست که اینجا وطن شما نیست و شما ایرانی نیستید و هیچ حقی نسبت به این آب و خاک ندارید. حالا میتوانید یک ذره از رنجی که یک ایرانی در اثر پستی و فرومایگی فامیلهایتان(مثلا خامنه ای و نوع حکومتش) بر ما می رود را درک کنید؟ هرگز ! اگر درک میکردید از غصه هلاک میشدید!

عرب پرستان جاهل بی حیا! صاحب این خانه جم، فریدون، کاوه، ایرج،زرتشت و کوروش و سایر ایرانیان پاک نژاد و انساندوست بوده اند و هستند.

اینک ما وارثان آنانیم.این خانه نیاکان ایرانی، متعلق به هیچ ضدانسان بی وجدان و بی اصل و نسبی نیست که شما خود را صاحب خانه حساب کرده و حرمت خانه و صاحب آنرا زیر پا گزارده اید.

با این حال ما شما را پناه دادیم. اما شما مدتهاست که در سایه این رژیم ضد انسانی به صاحبان خانه که نیاکان مایند، تجاوز و تعدی و بی حرمتی می کنید؛ حال باید با شما چه کرد؟

خدایا! خدای بزرگ! خدای دانا! به کجا پناه ببریم از دست اینان؟

این سرزمین ماست، کوروش بزرگ جزو پدران ماست، یعنی ملت ما حتی حق ندارد پدر خودش را دوست داشته باشد؟

ملت ما حق ندارد آرامگاه کوچک پدرش را بدون تخریب این جاهلان بخواهد؟ خدایا!خدایا!

با اینان چه کنیم؟! ***************************************************************************************

1. شاهنشاهی نوع حکومتی پادشاهی است که در آن نوعی فدرالیسم اجرا می شده است و با پادشاهی متفاوت است

2. اصولا وقتی صحبت از تازیان و تازی (عرب) میشود چند بحث پیش می آید:

اول اینکه ما باید بدانیم تازی کیست و چه تازیانی مورد انتقاد ایرانیان هستند؟

در کل میتوان در ایران به سه گونه زیر اشاره کرد:

الف – تازیانی که در صدر اسلام و هزار و چهار صد و اندی سال پیش به ایران تجاوز کردند.اینان خود را سید(آقا) و ایرانیان را موالی(بنده و برده) می نامیدند.

توجه نمایید الان بسیاری تصور می کنند این عنوان سیدی که برخی یدک می کشند حتما به امامان شیعه میرسد.اصلا اینطور نیست و به تمام تازیان متجاوز به ایران از جمله فرزندان عمر و .. و هر سرباز متجاوزی سید گفته میشده است.اگر هر کسی که سیدی را یدک میکشد مانند تاریخدانی چون کسروی دانش و آگاهی داشت فی الفور سیدی را از نامش حذف میکرد.چرا که سیدی نشانی است ازینکه اجداد وی متجاوز بوده اند و به این مورد با عنوان سیدی افتخار میکرده اند.

اینان بخشی شان در ایران ساکن شدند و اکنون با عنوان سیدی در نقاط گوناگون ایران پراکنده شده اند.البته تعداد زیادی از متجاوزها در طی صدها سال مبارزه استقلال طلبانه ایران، بخصوص قیلام ملی ابومسلم خراسانی(خراسانیها پارت هستند) از ایران فرار کردند. 

ب- جنوبیهای ایرانی بخصوص خوزیها که پس از حمله تازیها عرب زبان شده اند.اینان از نژاد ایرانی و از قدیمیترین ساکنان ایرانند.

ج- تازیانی که قبل یا پس از حمله بصورت صلحجویانه و عادی و بدون جنگ و خونریزی به نقاطی از ایران کوچیده اند و اکنون ایرانی شده اند.اینان نیز ایرانی محسوب میشوند زیراکه در اثر اختلاط نژادی با ما آمیخته شده اند.جزیی از ما و پاره تن ایران هستند.

بنابر این منظور از تازی و تازی زاده کسانی هستند که نژاد تازی دارند و نه برادران و خواهران عرب زبان ما که از جان برای ما عزیزتر و محترمترند. همه میدانیم که از آنجا که تازیها نوشتن و خواندن به زبان ایرانی را ممنوع کرده بودند، پس از 200 سال اکثریت ایرانیان عرب زبان شدند، تا اینکه با تلاشهای ایراندوستان قسمت اعظم ایران دوباره زبان ایرانی را از سر گرفتند، اما نواحی جنوبی ایران عموما عرب زبان ماندند.

امروز بازمانده های تازیان یورش آورده به ایران، هر فردی که دشمن ایران و ایرانی باشد، هست؛ من عرب زبان غیر ایرانی که عاشق ایران است و ملت ایران را دوست دارد ایرانی میدانم و معتقدم آنها ایرانی شده اند و مانند بقیه ایرانی نژادان هستند. البته حتما میدانید که اکثر این سیدها هم سید واقعی و از نسل تازیان صدر اسلام نیستند،آنها اکثرا از نژاد ایرانی اند اما در زمان صفویه برای بهره های مادی و سیاسی، به دروغ خود را سید نامیده اند و این اسم روی فامیلشان مانده است.

احمد کسروی جزو کسانی بود که با اطلاع از قضایای صدر اسلام و صفویه، هم عنوان سید را از نامش حذف کرد و هم فامیلیش را به کسروی یعنی فرزند کسری تغییر داد تا نشان دهد ایرانی است و نه تازی زاده.

و این پیشنهادی بود که از روی دانش به سایر کسانی که عنوان سید را یدک می کشند، ارایه کرد.

من بعدا در مورد تازیانی که به ایران حمله کرده اند و واکنش وظایف ما در قبال آن حمله مقاله مفصلی با جزییات و مستندات تاریخی خواهم نوشت.

اما این را اشاره کنم که مرام و منش و آیین نژاد ایرانی این است که کسی را ایرانی میدانند که یکی از خصوصیات زیر را داشته باشد:

1) نژاده باشد.از نژاد ایرانی باشد

2)غیر نژاده باشد اما مرام و منش ایرانی داشته باشد : هر غیر ایرانی که به ایران کوچ کند اما ملیت ایرانی اش بر نژاد قبل و دینش برتری داشته و عشق ایران و آیین و منش زندگانی ایرانیان را به هر چیز دیگری ارجحیت دهد

3) غیر نژاده باشد اما به مرور زمان با اختلاط نژادی ایرانی شود

 

 

Advertisements

مهمترین و پرمحتواترین نامه روشن اندیشان ایرانی خطاب به سران خلافت(جمهوری)اسلامی چه بود؟

In تاریخ و تمدن on 2009/11/06 at 16:50

چندی پیش،تعدادی از نامه های مهم تاریخ نظام اسلامی را به دوستان معرفی کردم و لینک آنها را در بلاگ گذاشتم.اما یکی دو نامه مهم وجود دارد که هنوز آنها را در سایت قرار نداده ام.امروز میخواهم مهمترین نامه تمام دوران جمهوری اسلامی را معرفی کنم.

نمیدانم چند تن از دوستان راجع به جریان روشنفکری معاصر مطالعه داشته اند.یکی از معروفترین روشنفکران معاصر ایران حسین ملک (1300-1383) بود.حسین ملک در آغاز عضو حزب توده ایران بود اما در میانه راه از آن جدا شد.من نمی خواهم زندگینامه و درگذشت این نواندیش بزرگ را بازگو کنم؛ میخواهم به نامه ای اشاره کنم که وی  در روزهای آغازین خلافت اسلامی به رییس جمهور منتخب مردم،یعنی ابوالحسن بنی صدر نوشت.

شاید تعجب کنید که این نامه چه اهمیتی دارد:

1. این نامه در اوج قدرت بنی صدر به وی نوشته شده است

2. روند سقوط و کنارگزارده شدن دولت بنی صدر را پیش بینی میکند

3. پس از بررسی منش،اخلاق و تاریخ ایران و مقایسه آن با اسلام آخوندها،ناکار آمدی نظام اسلامی مورد نظر آخوندها در ایران را پیش بینی می کند

4. در اوج محبوبیت خمینی حتی در نزد برخی نیروهای ملی، پرده از رخ او برمیدارد و جنایاتی که آخوندهای اسلام، در سایه ولایت فقیه مرتکب خواهند شد را بازگو میکند

5. تصویری روشن از تاریخ گذشته و عاقبت ملت ایران در سایه جمهوری اسلامی به دست میدهد

6. در دورانی که اکثریت 98 % ملت ایران خام و مسحور جادوی ضحاکان عصر بودند، با روشن بینی، دانش و روشن اندیشی آینده تاریک میهن را بازگو میکند.

…..

اگر بخواهم  این نامه 47 صفحه ای را تشریح کنم خودش یک نامه جدید خواهد شد! اگر هر کدام از دوستان نامه وی را نخوانده،حتما باید بخواند.این نامه مهمترین و پرمحتواترین نامه تمام تاریخ جمهوری اسلامیست و به نظر من تنها پیش نویس قانون اساسی  جمهوری ایران( که در آینده تشکیل خواهد شد ) با آن قابل قیاس خواهد بود.

اگر هیچ نامه دیگری راجع به جمهوری اسلامی نخوانده اید مهم نیست،اما اگر این یکی را نخوانید حسابی ضرر کرده اید.

برای اینکه همه دوستان،چه در داخل و چه در خارج ایران برای دانلود ان مشکلی نداشته باشند انرا اینجا(لینک دانلود) آپلود کردم .

دانلود نامه از http://www.4shared.com

 

همانندی عجز، بهتزدگی و دستپاچگی خامنه ای و ضحاک در مقابل دو ایرانی نژاد

In تاریخ و تمدن، جنبش سبز on 2009/10/31 at 01:43

به نام خداوند کاوه آهنگر

عنوان :  همانندی عجز، بهتزدگی و دستپاچگی خامنه ای و ضحاک در مقابل دو ایرانی نژاد

موضوع : تاریخ ایران باستان و جنبش سبز

نویسنده : آریامن ایرانی

بـــــرآمـــــد خـــــروشـــــيـــــدن دادخـــــواه

هـــم آنـــگـــه يـــكـــايـــك ز درگــــاه شــــاه

بـــر نــــامــــدارانــــش بــــنــــشــــانــــدنــــد

ســـتـــم ديـــده را پـــيـــش او خـــوانـــدنــــد

كــه بــر گــوي تـــا از كـــه ديـــدي ســـتـــم

بــــدو گــــفــــت مــــهــــتــــر بــــه روي دژم

كـــه شـــاهـــا مــــنــــم كــــاوه ي دادخــــواه

خـــروشـــيـــد و دســـت بـــر ســـر ز شـــاه

ز شـــاه آتـــش آيـــد هــــمــــي بــــر ســــرم

يـــكــــي بــــي زيــــان مــــرد آهــــنــــگــــرم

بــــبــــايــــد بـــــديـــــن داســـــتـــــان داوري

تـــو شـــاهـــي و گـــر اژدهـــا پـــيـــكــــري

چـرا رنـج و سـخـتـي هــمــه بــهــر مــاســت

كـه گـر هـفـت كـشـور بـه شـاهــي تــراســت

بــدان تــا جــهــان مــانـــد انـــدر شـــگـــفـــت

شـــمـــاريـــت بـــا مـــن بـــبـــايـــد گـــرفـــت

بسیاری از دوستان ماجرای کاوه و ضحاک را شنیده اند.در اینجا نمیخواهم داستان مفصل آندو را بازگو کنم بلکه آنچه از نظر من همانندی تاریخی بین ماجرایی در دوران باستان و عصر کنونی ایرانزمین میتواند باشد را بیان خواهم کرد:

بطور مختصر ضحاک تازی در دوران جمشید(شاه اسطوره ای ایران که جامی داشت که هرکس از آن مینوشید نامیرا میشد، مگر آنکه او را بکشند) بر ضد او شورید و به همراه سپاه تازیان، ایرانیان را به خاک و خون کشید و خود بر تخت جمشید تکیه زد.

ضحاک از جام جمشید(جام جم) نوشید و نامیرا شد و بدین ترتیب دوران خلافتی را بر ایران آغاز کرد که نماد تاریکی و دروغ در ایران باستان به شمار میرود.

اما وجه تشابهات دوران خلافت ضحاک تازی و خمینی و خامنه ای تازی آنقدر زیاد است که تنها کافیست به شاهنامه (خصوصا جریانات حکومت ضحاک) و نیز حوادث دوران انقلاب تاکنون گذرا نگاه بیندازید.

شما هم، چون من بیشک از این همه همانندی در شگفت خواهید شد.

ازین پس مقاله را بصورت دو وجهی پیش میبرم یعنی برخی از تشابهات بسیار واضح را در کنار هم قرار میدهم:

هر دو آنها تازی زاده هستند: ضحاک تازی بود و از شبه جزیره منفور و اهریمنی عربستان شورید و خمینی و خامنه ای به اذعان خودشان تازی هستند.

نکته: از دید من کسی تازی است که با وجود زندگی در خاک پاک ایران و استفاده از سرمایه ها و منابع این کشور، با ملت و کشور ایران و تاریخ و فرهنگش دشمنی کند و خارجی را بر ایرانی برتر دانسته و مقدم بدارد و منافع ایران و ایرانی را لگدمال گرایش به خارجی کند.

اصل شورش ضحاک در مقابل جمشید آزاد دینی و شادزیوی بوده است تا جایی که او را متهم به بیخدایی کردند.

اصل اتهامات محمدرضا پهلوی از نظر آخوندها چه بود؟

آزادی جنسی بدون تجاوز(بی بند و باری از نظر خمینی تازی)، حق رای زنان(زنان مملوک مردان دانسته شده اند در اسلام)، آزادی بیان و قلم (تازیان کنونی و در صدر آنها خمینی میگفتند چرا روشن اندیشانی چون کسروی باید حق اظهار نظر داشته باشند؟)، جلوگیری از قضاوت توسط آخونها(آخوندها همواره معترض بودند که سیستم دادگستری نوین که در زمان رضا پهلوی پایه گذاری و در دوره محمدرضا پهلوی قوام یافت، ضد اسلام است، چرا که قوانین مدرن حقوقی به جای قوانین دلخواه آخوندها ملاک رای بود و حق قضاوت به جای آخوندها به فارغ التحصیلان رشته حقوق داده شده بود)، اصلاحات ارضی (برخی آخوندهای فاسد بواسطه چاپیدن روستاییان بیسواد توسط سیستم وقف، صاحب دهها هکتار زمین شده بودند و اصلاحات ارضی هیمنه این زمینداران یا بعبارتی فئودالها را در هم کوبید)، سیستم آموزش نوین(زمانی که در دهه دوم سده اخیر به همت رضا پهلوی اولین دانشگاه ایران بنیانگزاری شد، تمام توجه از حوزه های علمیه برداشته شد و نخبگان توجهشان معطوف به فراگیری دانش نوین شد، حوزه ها از آنزمان تاکنون در حاشیه رودخانه دانش و اندیشه ایران قرار گرفتند، این یکی از اساسیترین دلایل مخالفت آخوندها با رضاشاه بود، موج نفرت حاصل از تاسیس دانشگاه، حتی در عصر حکومت اخوندها فروکش نکرده و آنها بارها به این نهاد قدرتمند حمله کرده اند و انقلاب فرهنگی تنها نمونه ای از هزاران شبیخونیست که به دانشگاه زده شده)، ارجحیت تحصیلکردگان دانشگاه بر روحانیون( آخوندها بسیار حسرت میخوردند که مسئولیتهای اساسی مملکت در دست دانش آموختگان باسواد دانشگاههاست، آنها عملا نه تنها در اداره کشور بلکه در اداره یک فروشگاه کوچک حرفی برای گفتن نداشتند، این نکته را بروجردی در جلسه ای صریحا به طرفداران حکومت آخوندی و همپالکیهایشان گفته بود)، سودای زنده سازی عظمت و شوکت ایرانیان(حمله به کارهای فرهنگی و تحقیقاتی زمان پهلوی مانند جشنهای دو هزار و پانصد ساله، نه از جهت دلسوزی برای منابع مالی مملکت بلکه ترس از احیای جهان بینی ایرانیان بود)، تحول در نظام خط و زبان ( از نظر آخوندها خط عربی و کلمات تازی نباید دستخوش تغییر شود زیرا حرفهای آنان و دکان تازیان و آخوندها بسیار ناملموس خواهد شد، هنگامی که کسروی و دیگران شروع به پاکسازی زبان کردند زنگ خطر برای انها به صدا درآمد، آیا خط ایرانی جایگزین خط تازیان خواهد شد؟این کابوس شبانه آیت الله های اسلام شده بود. آن ها تصور می کنند خدا تنها عربی می داند!)، برگزاری جشنهای ایرانی (هنگامی که جشن نوروز با آن شکوه و شوکت برگزار میشد ، آخوندها به فکر فرو رفتند که اگر شادی که جزئی اساسی از فرهنگ و جهانبینی ایرانیان است در میان آنها زنده شود، چه بر سر پنج تومانی ها و پاکتهای روضه خواهد آمد، تن ملاها در گور لرزید و شیونشان از زبان یکی از فرزندان خلفشان بلند شد که آی مردم اسلام در خطر است و همه میدانیم منظورشان از اسلام چه بود! دکان عزاداری و صیغه کردن، دکان چاپیدن و گاییدن، دکان مشتی بیسواد را در جهالت خوابانیدن،)، هواداری از مطالعه دین پیامبر ایرانی( این از مهمترین دغدغه های آخوندهای اسلام است و به طور خلاصه اینکه، اگر آن ها اجازه دهند که افکار زرتشت و کتاب مقدسش شناخته شود، آنگاه نمی توانند تفسیری از قرآن ارائه دهند که با تفسیر و برداشت پیامبر پیش از محمد متضاد باشد! و آن اینکه باید بپذیرند اگر محمد پیامبر خدای حقیقی است، نمی تواند در اصول و اندیشه با زرتشت تضاد داشته باشد، پس باید دو آموزه بزرگ زرتشت یعنی اندیشه آزاد و شادزیوی را وارد اسلام و برداشت و تفسیر از قرآن کرد که خود آتشی در انبار آخوندها خواهد شد)، نزدیکی ایران و آمریکا( روحانیت شیعه که در تاریخ معاصر همواره سر در آخور انگلیس و روس داشته، بواسطه نزدیکی ایران و آمریکا بسیاری از مزایا و دریافتیهای خود را از دست داده بود، هرچند عاقبت انگلیس پرده بی حیایی را بالا زد و عملا بی بی سی با پخش ساعتها برنامه رادیویی ضد شاه ، مبلغ قدرت گرفتن خمینی شد) و ….

اگر بخواهم بقیه قضایای اتهامات محمدرضاپهلوی را بیان کنم باید یک کتاب بنویسم!پس بیایید ادامه ماجرا را پی بگیریم:

پرسشی اساسی مطرح خواهد شد و آن اینکه با این همه چرا شاه سقوط کرد؟ آیا این کارهای مثبت در نظر مردم نمی آمد؟

پاسخ به این پرسشها مفصل است، اما اصلیترین دلیل سقوط شاه در سرکوب مخالفین حکومتش بود، خیلی از مردم اصلا از آن همه تحول و خدمت خبر نداشتند، اما کوچکترین بی احتیاطی امنیتی و نظامی باعث تحریکشان میشد، شاه سقوط کرد زیرا نتوانست بر دلهای مردم حکومت کند، زندانی کردن مخالفان سیاسی، کشتار تظاهر کنندگان در برخی شهرها، شکنجه زندانیان سیاسی، اینها بزرگترین علل سقوط وی بودند، مردم هم میخانه و کاباره شان را میخواستند هم مسجد رفتنشان، هم چهارشنبه سوری میخواستند هم عاشورا، مردم می خواستند آزادی سیاسی داشته باشند، امروزه اکثر محققان معترفند مهمترین عامل سقوط حکومت پیشین استبداد سیاسی بوده است و بس.

کارهای مثبت زمان شاه در بین اکثریت مردم ناشناخته بود. بطور مثال توده مردم از برگزاری جشنهای دو هزار و پانصد ساله تصور خود نمایی از سوی شاه و دور ریختن پولهایشان را داشتند در صورتیکه تنها اقلیتی میدانستند چه تاثیر شگفتی بر قدرت ملی در سطح منطقه و جهان و احیای شخصیت ملی ما دارد و چه سیلی از توریست را جذب میکند و….

استبداد سیاسی حکومتش را فرو ریخت و او با اشک و آه رفت…

ملت شادان و خندان بود که همه مشکلات برطرف شده و ضحاک معاصر را برکشیدند …

مهمترین جنایت فرهنگی ضحاکان باستان و نوین چه بود؟

ضحاک باستان مغز سر جوانان را به مارانش میداد، همه کودکان را به محض تولد میکشت چرا که از ظهور ایرانی نژاده میترسید، فردوسی بسیار زیبا بیان میکند که مهمترین دغدغه ضحاک جوانان بودند چرا که بزرگان را یا کشت و یا فریفت و خرید.

اما چرا مغز جوانان را می درید؟

زیرا که حتی اگر دستها و پاها را میبرید باز هم در مغز آن جوان ایرانی صدایی می آمد که : ای ضحاک تازی! من ایرانیم و زنده خواهم شد، فرهنگم و کشورم را زنده و شاد خواهم کرد و آرزوهای تو را بر باد خواهم داد!

ضحاکان مدرن یا بعبارت بهتر همین آخوندهای فاسد چه کردند؟

آنها برای از بین بردن هویت ایرانیان و همه باقی مانده های فرهنگ باستانیشان کوشیدند.

برای از بین بردن نیروی اندیشه جوانان ایران از هر دری ماری علم کردند، گسترش فقر و فحشا بواسطه سیستم منسجم و برنامه ریزی شده توزیع فقر و از بین بردن نیروی تولید و کار، پخش گسترده مشروبات مسموم، پخش گسترده مواد مخدر، پخش فیلمهای مستحجن در اکثر شهرها، دستگیری فعالان سیاسی و عقیدتی، شکنجه و تجاوز به جوانان در زندانها، فروش دختران ایرانی در کشورهای تازی همچون امارات عربی، ممنوعیت ماهواره و ویدیو، ممنوعیت دسترسی به مطبوعات آزاد، ممنوعیت استفاده از اینترنت پر سرعت، ممنوعیت شک در دین و مهمتر از آن استیلای فقهای اسلام بر اندیشه،  دین و  کشور و…

اما آنچه بیش از همه برای مغز جوانان مایه بدبختی و بی هدفی شد، ممنوعیت دسترسی به کتابها و مقالات روشنگرانه بود، جوان ایرانی به جای خواندن مقالات روشن اندیشانی چون سهروردی و مولوی مجبور به خواندن لاطاعلات مصباح و شریعتمداری شد …

ما بی هویت شدیم، گذشته مان را از یاد بردیم، افتخارات ما شد نابودی ایران به دست اعراب، کتابهای ما شد صرفا زیارت نامه، ما از خود بیگانه شدیم، آنقدر که تازیان را میشناختیم، یک هزارم آن کوروش و زرتشت را نمی شناختیم چرا که ضحاک میخواست ما ندانیم از نسل زرتشت و کوروشیم …

تلاشهای ضحاک مدرن به اینجا رسید که نزدیک پنج میلیون جوان و میانسال را معتاد کرد، هزاران را کشت، نزدیک یک میلیون را با سپاه و بسیج فریفت و خرید اما کور خوانده بود،

چرا ضحاک از فریدون میترسید؟

باید بیان کنم که فریدون همچون بسیاری از شخصیتهای دیگر شاهنامه نه تنها شخصی حقیقی بوده، بلکه اندیشمند توس با هزاران ایما و اشاره به ما میگوید که او بیانگر یک شخصیت خاص فردی و روانی و اجتماعی نیز هست، یعنی فریدون نمادی از چیزی یا حسی یا فردی است که در هر زمانی میتواند زنده شود،

اما فریدون ایرانیان نماد چه شخصیت اجتماعی است؟

خردمند خراسان میگوید وی چند وجه شخصیتی برجسته دارد:

– از اصل و نسب ایرانیش با خبر است.میداند از نژاد ایرانیست و روی این تعلق ملی برای آزادی ملتش جان میدهد

– از تیره و طایفه حاکم دروغین ایران باخبر است.فریدون میدانست ضحاک تازیست همچون آخوندها(کسانی که عرب زده شده اند) و انها حق حاکمیت بر سرزمین ما را ندارند یا از زبان ابومسلم خراسانی : “اسلام آری ، حکومت تازیان نه”

– خوی شجاعت و دیو نهراسی دارد. میداند اخر این راه ناپیداست اما با شجاعتش به پیش میرود

– درایت هنگام گریز و نبرد دارد. او میداند گاهی باید حمله کند و گاهی در اثر قلت یاران مخفی شود. یاداور حسن صباح نیز هست.

با آن همه کشتار که ضحاک کرد، و این سپاه بزرگی که فراهم کرده بود چرا باید از جوانکی فلکزده و درمانده و ترسان از مرگ بهراسد؟

پاسخ در همان مغز فریدون بود! فریدون فردی بود که میتوانست دیگران را بیاگاهاند، روشن سازد و از دل اندیشه و مغز پاکش هزاران جمشید فرخ پی و غیور را بر سر ضحاک فرو ریزد. ضحاک میدانست تا فریدون زنده است اندیشه ایرانی زنده است و تا اندیشه ایرانی زنده باشد سودای خلافت مادام العمر و استیلای فرهنگ عرب بر عجم غیر ممکن است.

این را مقایسه کنید با هراسی که آخوندهای فاسد و قاتل از دانشگاهیان دارند، دانشگاهیان فریدونیان زمانه مایند چرا که میتوانند اندیشه کنند و بدتر از هرچیز آگاه سازند، پس آوندها آن تن مفلوکشان را باید هر از چندی به یکی از دانشگاهها بکشاند تا وارسی کند که آیا فریدونی هست؟!!

شباهتهایی قیام کاوه و قیام کروبی و موسوی

اما آغازین برخوردهای کاوه با حکومت ضحاک در این بود که او را 18 پسر بود که همگی را ضحاک بکشت و مغز سرشان را به ماران داد.کاوه ماند وتکدانه پسری که او را مخفی مینمود به محض آنکه مامورین اطلاعاتی ضحاک از وجود او آگاه شدند، او را دستگیر کردند و آماده مرگ نمودند، ضحاک شب قبل خوابی دیده بود که فریدون به همراه تعدادی جوان به سوی قصرش هجوم آوره است، همان شب مجلسی از بزرگان برپا کرد تا از هراس فریدون نامه ای به مردمان ایرانزمین بفرستند که همه بزرگان ایرانزمین گواهی میدهند که او حاکم و خلیفه ای دادگر و دادگستر بوده و در حکومت او و از سوی او احدی بیداد نورزیده است.

کاوه که یکی از بزرگان استهپان و جی بود نیز آمده بود، هنگامی که چنین میشنود، می خروشد و او را به بیدادگری متهم میکند و کسانی که انرا امضا کنند را مشتی ترسو و خائن مینامد.

ضحاک می گوید: چرا مرا بیدادگر مینامی؟

میگوید 17 پسرم را کشته ای به بیداد و این یکی را هم امشب میخواهی خوراک مارانت کنی،

ضحاک برای فریب بزرگان میگوید اینطور نیست و پسر تو خلافکار است و من هیچ جوانی را بی گناه نکشته ام که من حاکمی الهی هستم، بعد میگوید همین الان ازادش میکنم ولی دیگر نباید خلاف کند،

ضحاک رو به او میکند و میگوید دیدی من دادگری یگانه و الهی هستم حال تو هم امضا کن، صدای بلند کاوه کاخ ظلمش را میلرزاند که ای هیولای مجسم، ای اهرمن تازی، من هرگز چنین خفت و دروغی را با مردم ستمدیده ایران نکنم و نامه را پاره میکند و از مجلس ضحاک بیرون میرود. سران از این کار کاوه به خشم می‌آیند و از ضحاک می‌پرسند چرا کاوه را زینهار دادی؟ او پاسخ می‌دهد که نمی‌دانم چرا پنداشتم میان من و او کوهی از آهن است و دست من بر کاوه کوتاه.

درفش را بلند میکند و ایرانیان در زیر درفش جمع میشوند و ان تازی بیوجدان را از تخت به زیر میکشند و شادی و آزادی باز در ملتمان دمیده میشود …

در عصر تاریک ما ، عربزدگان هزاران جوان و بزرگ ایرانی را کشتند و دریدند و دهها انتخابات دروغین برپا کردند اما در انتخابات 22 خرداد 88 ، چند کاوه تاب ستم نیاوردند و خروشیدند، او نهیب زد و ترساند که باید گواهی دهند که انتخابات تحت حاکمیتش سالم برگزار شده اما انان چنین نکردند، اما او هرگز از چند کاوه نمی ترسید انچه او را ترسانید فریدونهای عصر ما بودند، با همه شوکت دروغینی که برای سپاه اهریمنی اش دست و پا کرده بود، فریدونهای عصر در چندین مرحله بر او قیام کردند که قیامهای 25 خرداد و 30 خرداد و روز ایران(روز قدس) سرآمد بود.

خامنه ای تعدادی از نخبگان ایرانی را جمع کرد تا گواهی دهند او دادگر است اما باز هم یک فریدون (وحیدنیا)برخاست و او را در هم شکست….

 

پایان بخش یکم

تاریخمان (خصوصا تاریخ اسلام درایران) را از زبان چه کسانی میخوانیم؟

In تاریخ و تمدن on 2009/10/28 at 06:42

به نام خداوند خردمند

عنوان : تاریخمان (خصوصاتاریخ اسلام درایران) را از زبان چه کسانی میخوانیم؟

موضوع : تاریخ اسلام و هویت ملی ایرانیان

نوشته : آریامن ایرانی

مهمترین مطلبی که میخوام در این مقاله کوتاه اشاره کنم اینه که : ما پس از تغییر اجباری زبان و خطمون (که به مرور زمان در حدود 1380 تا 1080 سال پیش بدست حکومتهای تازی صورت گرفت) پیوسته تاریخ و فرهنگمون رو از زبان دیگران شنیدیم و متاسفانه اون رو  از روی نادانی و اجبار پذیرفتیم

دوستانی که مطالعات و پژوهشهای تاریخی و اجتماعی دارند میدونند که بزرگترین ضربه فرهنگی که به ایرانیان در طول تاریخ تمدن اثبات شده اونها (یعنی از زمان تاسیس شهر سوخته در حدود 11 هزار سال پیش) وارد شده پس از حمله تازیها و در طی حکومت خلفای عرب بوده که چند دلیل اصلی داره:

1. ممنوعیت نوشتن و خواندن به زبان ایرانی(اصطلاحا پارسی)از زمان خلیفه دوم عمر تا حدود 200 سال بعد

2. کشتار سیستماتیک اکثر  بزرگان و نجبای ایران از جمله ناموران اندیشه و دانش از زمان عمر به مدت تقریبی یک قرن و نیم تا زمان حکومت هارون الرشید

3. انهدام همه کتابخانه ها و به آتش کشیدن کلیه نسکها(نسک = کتاب) و نوشته های دانشمندان و اندیشمندان ایران و همچنین اسناد تاریخی و بایگانیها و هرچه یادگار تاریخ ایران بوده در زمان خلفای عرب

4. از بین بردن مظاهر فرهنگ ایرانی همچون مدارس ،کتابخانه ها و پرستشگاهها و میادین اسبدوانی و تیراندازی و ..

5. اجبار و تحمیل پذیرش دین  به جای فراخوانی مردم به اندیشه و تفکر برای پذیرش پیامبر جدید

6. اجبار و تحمیل جهان بینی بیگانه( تازی) به جای جهان بینی ایرانی

مثال ساده آن شادزیوی و شاد اندیشی ایرانی در مقابل نوحه گری و سیاه اندیشی تازیهاست

7. اجبار و تحمیل پذیرش مفهوم و معانی ذات و صفات و وجود خدا 

*ممکن است برخی از دوستان بپرسند مگر الله با اهورا مزدا فرق دارد؟ هم آری و هم خیر. بستگی به برداشت شما از خدا دارد.

به زبان ساده هرگاه محمد و زرتشت هر دو پیامبران خدای حقیقی باشند، (نام خدا مهم نیست چراکه هر قوم و ملتی خدا را با نام خاصی می خوانند) آنگاه خدایشان یکی است و هر دو به یک خدای مردم را می خوانند و تعالیمشان و مفاهیم نهفته در کتب مقدسشان یکی است.

اما مهم برداشت و تفسیری است که از نوشته های کتب مقدس می شود.

مشکل بزرگ زمانی رخ نمود که تازیان به ایران تاخته، برداشتشان از خدا و وجود و ذات و صفاتشان با ایرانی ها متفاوت بود.

هرچند در هر دو کتاب مقدس اوستا و قرآن، نشانه های بارزی از یکسانی مفهوم خدا وجود دارد اما اعراب برای اینکه به منافع مادی و دنیاییشان برسند، کاملا مفاهیم  گوناگون همچون خدا در قرآن را دگرگون کردند تا راه برای حکومتشان بر سایر نژادها و اقوام هموار شود.

اما مشکل اساسی این است که مردمان را به جای واداشتن به تفکر برای پذیرش، به اجبار به سمت پذیرش تفکرات و برداشت های خودشان از مفاهیم گوناگونی چون خدا کردند.

8. مستعمره سازی ایران به مدت تقریبی دو قرن و نیم و حاکمیت تازیان بر ایران به جای ایرانیان

* از مهمترین ضربات این مستعمره سازی : حکومت و امارت تازیان بر ایرانیان حتی در ده ها، برده سازی مردان و کنیزسازی زنان،تاراج خزانه ایران،غارت اموال و دستاوردهای ایرانیان به اسم جزیه را میتوان نام برد

*اتفاقی که در بهت تاریخدانان و اندشمندان ایرانی در سده اخیر تکرار شد و باز تازیان(خمینی و خامنه ای) زمام امور ایران را بدست گرفتند و عجیب آنکه همچون پدرانشان عمر و معاویه به کشتار بزرگان و از بین بردن مظاهر فرهنگ ایرانی و سوختن کتابها پرداخته اند!

9. از بین بردن اصل و نسب ایرانیان

به زبان ساده یعنی اینکه هیچ کدام از ما امروز نمیدانیم اصل و نسبمان به چه کسی میرسد که عامل آن از بین بردن زبان و خط و همچنین کشتار سیستماتیک ایرانیان بوده است. بطوریکه تمام خانواده های نامدار ایرانی در همان نخستین تصرف شهرها گردن زده میشدند تا کسی نماند که بگوید : هان !من ایرانیم!من اصیلم!

اما امروز ببینید همان تازیهای کثیف چگونه برای شما اصل و نسب خودشان را میگویند که «من جاسم بن … عمر بن خطاب هستم» و ….

اما این از بین بردن اصل و نسب، بسیار از نظر جامعه شناسان ضربه مهلکی بوده زیرا که باعث شد قوام و پشتگرمی ایرانیان به ارتباطاتشان از بین برود، نیز خانواده های بزرگ ایرانی نابود شوند و همراه آنها سالها پرورش هدفدار خانوادگی و ملی نیز زایل گردد. که خود بحث بسیار مفصلی را میطلبد…

در کنار این عوامل ده ها عامل دیگر را میتوان برشمرد که ضربات مهلکی بر پیکره فرهنگ ایرانیان بوده اند، اما هدف از این نوشته صرفا معرفی این ضربات نبوده است بلکه میخواهم به یکی از مهمترین نتایج این ضربات اشاره کنم:

هنگامی که عمر بر تخت انوشیروان تکیه زد ، عثمان سکه های خزانه ری را میشمرد، سعد مشغول بریدن سرهای مخالفان شده بود، خالد بن ولید  سینه ایرانیان را میدرید و معاویه زنان ایرانی را به اسم کنیز به حرمسرا میبرد، از پی آن همه کشتار و جنایت و تجاوز، دیوی سر بر میکشید و آن از خودبیگانگی ، هویت گم کردگی یا به زبان بهتر خویش ناشناسی بود.

ایرانیان هرگز تصور نمی کردند موجودی وحشیتر از الکساندر مقدونی را ببینند، الکساندر هرگز به خود اجازه نداد فرهنگ ایرانی و مظاهر آن از جمله خط و زبان را نابود کند.

اما اینان همچون اهریمن از خواب برخاسته هجوم آوردند تا هویتمان را نابود کنند و تا انجا که توانستند کوشیدند.

نتیجه آن همه وحشی گری این بود که پس از 200 سال کمتر کسی زبان ایرانی میدانست و کمتر کسی میتوانست بنویسد و بخواند و آن ایرانی فرهمند تبدیل به این ایرانی دون پایه و از خویش بیخبر شد.

ما راهمان را گم کردیم،میراث پدران و ترانه های شاد مادرانمان را نیز، ما نمیدانستیم پدران و مادرانمان که بوده اند، چه دین و آیینی داشتند و چه خدایی می پرستیدند، حتی یادمان رفت زمانی حقوق بشر میدانستیم، یادمان رفت در کتابخانه های ری و استخر و کاشان صدها هزار جلد کتاب نوشته پدرانمان بوده است، یادمان رفت زنها به جای زاییدن و بچه داری و آلت سکس بودن صرف، در ایران بر تخت شاهی می نشسته اند، یادمان رفت به جای نوحه گری و زاری زیوی ، هر ماه سه بار جشن داشته ایم، یادمان رفت آزادی دینی داشته ایم، یادمان رفت …

*آری صدها هزار جلد کتاب و آن کتابها مهمترین چیزی بود که از دست دادیم :

من برای آنها که کشته شدند و ثروتی که غارت شد انقدر حسرت نمی خورم که برای آن نوشته های اساطیری

اگر بخواهیم ما ، ما شویم به چه منبعی باید مراجعه کنیم؟

اگر بخواهیم ایرانی زندگی کنیم به کدام مرجع باید پناه برد؟

آری، آن نوشته ها در همه کشورها مبلغ فرهنگ و حافظ اصالت تاریخی آن کشورند، چیزی که تازیها از ما گرفتند و این بزرگترین ضربه ای بود که به ما وارد کردند.

ما امروز برای دانستن کوچکترین بخش تاریخمان باید از روی دست غرب و شرق و عرب کپی کنیم.

اما در همین تاریکی مطلق ،اندیشمندانی پیدا شدند و از دخمه ها اندک کتابهای پنهان شده را بیرون کشیدند و شروع کردند به خواند تاریخ و فرهنگمان از زبان خودمان، کسانی چون سهروردی، ایرانشهری و خیام و رازی.

آنها به ما ایمان دارند که ما راه آنان را ادامه دهیم و بار دیگر ایرانی شویم اما به سادگی امکان پذیر نیست و در ابتدای راه باید دامان خویش را از بیگانه زدگی پاک کنیم….

تاریخ اندیشمندان و دانشمندان ایران مملو از واکنش در برابر جنایات اعراب در ایرانه، که سرآمد این واکنشها در نوشته های زکریای رازی ، ایرانشهری و خیام هست.

بخشی ازین کتاب ها رو دوستی در بالاترین قرار داد و موجی از مخالفت مزدوران رژیم و متعصبین رو باعث شد.

فقط چند جمله میگم: تا کی میخواهیم که تاریخمون رو از روی دست تازیها و غربیها بخونیم؟

آیا ما تاریخ نویس و تاریخدان و اندیشمند تاریخی نداشتیم؟

آیا مبنای قضاوت ما در مورد اعراب باید خود تازیها باشند یا نوشته های پدرانمون همچون زکریای رازی؟

بعضیها اونقدر در بیگانه پرستی و عربزدگی پیشرفت کردن که مهملات همون عربها رو درباره ایران میان و بر ضد ملتشودن تکرار میکنند.

متاسفانه برخی هیچ مطالعه ای درباره تاریخ ایران و جنایاتی که اعراب در ایران به نام خدا و اسلام کردند نمی کنند و مثل بزرگترین دین شناسان میان و اظهار نظر میکنند.

تصمیم با ماست که تاریخ رو تنها از زبان تجاوز کنندگان به مادرانمون و کشندگان پدرانمون بخوانیم یا از زبان اجدادمون هم گاهی اونو بخونیم شاید بفمیم چرا اینجاییم!

اولین قدم در راه نجات ما از برداشت تازیان از اسلام و جهان، اینه که خودمون رو بشناسیم و بعد دین آخرین پیامبر رو با دیدی عقلانی و اخلاقی بفهمیم و از عرب زدگی و نژاد پرستی عرب و جهل و نابخردیش پاک کنیم .

===============================================

منابع:

1. تاریخ طبری

2. 20مقاله قزوینی

3. ملل و نحل شهرستانی

4. آثارالباقیه ابوریحان بیرونی

5. کاروان اسلام صادق هدایت

6. زاد المسافرین ناصر خسرو قبادیانی

7. بابک خرمدین – نفیسی

8. بحار الانوار –  مجلسی

9. تاریخ ایران پس از اسلام – زرینکوب

10. دو قرن سکوت – زرینکوب

11. تاریخ بلعمی

12. تاریخ بیهقی

13. تاریخ تبرستان – اسفندیار کاتب

14. نهج البلاغه – علی بن ابی طالب

15. اوستا – زرتشت

16. اهل ذمه در اسلام –  ترتون