ario222

Posts Tagged ‘اسلام’

نقد منشور اولیه جنبش سبز(بیانیه 18 ام موسوی)؛ آیا سرانجام جنبش سبز و رهبرانش خواهان جدایی دین از سیاست هستند یا نه؟

In جنبش سبز on 2010/06/19 at 18:02

به نام آزادی اندیشه

عنوان : نقد منشور اولیه جنبش سبز(بیانیه 18 ام موسوی)؛ آیا سرانجام جنبش سبز و رهبرانش خواهان جدایی دین از سیاست هستند یا نه؟

نویسنده : آریامن ایرانی

مقدمه  :

میرحسین موسوی بیانیه 18 اش را صادر کرد که به مثابه متن اولیه منشور جنش سبز ایرانیان تلقی مشود. وی از همه صاحب نظران و هواداران خواسته است که فعالانه به نقد این بیانیه بپردازند تا بتوان به منشوری مورد توافق همگان و در برگیرنده خواسته های حداقلی دست یافت.

من نیز مانند هر ایرانی آزادی خواه، مردمدوست و میهن پرست دیگر نقدی بر این بیانیه نوشته ام که امیدوارم هرجای این نقد و نظر دوستانه، منطقی، انسانی و عقلانی بود مورد توجه سبزها و صاحب نظران قرار گیرد.

پیشاپیش به کسانی که تا به حال نوشته هایم را نخوانده اند این مژده را میدهم که نوشته هایم تلخ، صریح، گزنده و بی پرواست، بنابرین از قلم تند من ناخشنود نگردید.

 

بیانیه موسوی با قلم کوچک و رنگ سیاه و نقد و نظر من با قلم درشت و رنگ سرخ است. گزیده های بیانیه در گیومه قرار گرفته است تا تمیز دادن بین متن و نقد به سادگی امکان پذیر شود.

 

«در اولین سال انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری با قامتی سرافراز، گرچه شلاق خورده، مجروح و حبس کشیده ایستاده ایم. با مطالباتی برای نیل به آزادی، عدالت اجتماعی و تحقق حاکمیت ملی و مطمئن از پیروزی به یاری حضرت حق، چرا که جز احقاق حق ملت چیزی نخواسته ایم.«

 

–    شاید مهترین اشکال منشور منتشر شده، عدم توضیح و تعریف واژه هایی بسیار حساس و بحث برانگیز بوده است. شاید بگویید چه اهمیتی دارد که واژه ها تعریف شوند؟ اهمیت آنرا هنگامی متوجه میشویم که بدانیم شورای نگهبان با گذشت سی سال از انقلاب اسلامی هنوز و همچنان از عدم تعریف دقیق واژه ها در قانون اساسی مصوب ملت سواستفاده حداکثری میکند تا جایی که متن مصرح یک ماده قانون اساسی را با استفاده از تعریف دگرگون شده کلمه ای در ماده دیگر رد و تحریف میکند.

–         بنابراین باید از موسوی پرسید :

–    تعریف و محدوده آزادی از نظر شما و اتاق فکرتان چیست تا بتوان بر سر آن چانه زد و به همبستگی فکری رسید؟

–         عدالت اجتماعی چه تعریفی دارد؟ چگونه محقق میشود؟

–    حاکمیت ملی چه تعریفی دارد ، دقیقا شامل چه مولفه هایی است و نسبت آن با عصر جهانی شدن و فشار مضاعف در جهت جهانی سازی چیست؟

 

 

“فاما الزبد فیذهب جفاء و اما ما ینفع الناس فیمکث فی الارض”

اما کف  به کناری رود و از بین رود، اما ‏آنچه به مردم سود مى‏رساند در زمین مى‏مانَد.«

 

–    هر چند با بکار بردن آیه ها و گفتارهای کتابهای مقدس در منشورها و بیانیه ها و مناظرات موافق نیستم اما از آنجا که میرحسین عزیز آنرا استفاده نموده باید پرسید آیا این کف در آستانه ترکیدن و نابودی، استعاره از حکومت جمهوری اسلامیست یا حاکمان فعلی شامل ولی فقیه و تیم همراه وی؟ دقیقا منظور شما از کاربرد این آیه چه بوده است؟

 

«از دروغ، تخلف و تقلب به کار گرفته شده در انتخابات، سوال “رای من کجاست؟” زاده شد و شما مردم، روشن و بی ابهام به شیوه ای مسالمت آمیز در راهپیمایی تاریخی و بی نظیر ۲۵ خرداد ۱۳۸۸  این سوال را پرقدرت و بلند فریاد زدید و جز کسانی که جهل و خرافه و منفعت پرستی و دروغ چشم و گوش آنها را بسته بود، در سطح ملی و جهان همه آن را شنیدند و دیدند. ولی پاسخ چه بود؟ جز داغ و درفش و کشتن و به حبس کردن و زنجیر به تن برهنه زندانیان زدن و حمله به خوابگاه‌های دانشجویی؟«

 

– کسانی که چنین اندیشه ای( جهل و خرافه و منفعت پرستی) و چنان شیوه ای(داغ و درفش و زنجیر و یورش و کشتار) دارند، از چه آبشخور فکری تغذیه میشوند؟

– چه نسبتی اندیشه و کردارشان با بنیانهای فکری جمهوری اسلامی و بنیانگزاران و تئوریسینهایش دارند؟ آیا مولود نظام جمهوری اسلامی نیستند؟

–         به نظر میرسد در متن بیانیه، لغت جهانی به اشتباه جهان درج شده باشد، چراکه پس از لغت ملی آمده.

 

«به یقین فجایع کهریزک و آدم کشی های روزهای ۲۵  و ۳۰  خرداد و عاشورای حسینی از خاطره جمعی ملت پاک نخواهد شد و نباید هم پاک شود که خیانت به خون شهدا و بی گناهان است. ما چگونه می توانیم تیرهای مستقیم به مردم و زیر کردن آنها توسط ماشین پلیس را از یاد ببریم.خون‌ها و رنج‌ها اما پرده های فریب و ریای تمامیت خواهان را دریدند و فساد نهادینه شده پشت پرده های قدیس نمایی را نمایان کردند و این رویدادهای تلخ و نحوه تعامل دولتیان با مردم به همه اقشار ملت ما از کارگران، معلمان، دانشجویان، روزنامه نگاران، استادان، روحانیون، کارآفرینان، بازاریان، زنان، مردان، جوانان و پیران و همه فعالین جنبش‌های اجتماعی و اقشار مستضعف و میانه نشان داد که ریشه مشکلات آنها در کجاست.«

 

–    آیا قرائت کنونی از اسلام و متن مقدس آن(قرآن) و متون مرجع فرعی آن نزد شیعه(نهج البلاغه و سایر احادیث) بستر بوجود آمدن چنین ریاکاران سالوس و فسادهای ناشی از نفوذ و قدرت نهادینه شده مقدس نمایان بی خرد نیست؟

–         نسبت این قرائت بی خردانه فسادپرور با بنیانهای فکری جمهوری اسلامی چیست؟

–    آیا ریشه مشکلات این مقدس نماهای فاسد هستند یا اینها خود حاصل فرآیندی پیچیده تر در زمینه های دینی و عقیدتی بوده اند؟ حقیقتا ریشه مشکلات کجاست؟ اینها که معلولند …

 

«اینکه کشور ما بیشترین اعدام ها را نسبت به جمعیتش در جهان دارد، ناشی از بزهکاری گناهکاران نیست، ناشی از رخت بر بستن عدالت و مدیریت و حکومت خوب در جامعه ماست. و اینکه حتی مصلحت های روزمره و عاجل حکومت باعث نشده است که تمامیت خواهان و دولتیان دست از دروغ و فساد و خرافه و زیر پا نهادن قانون اساسی و سایر قوانین بردارند، نشان از نفوذ عمیق این زشتی ها در لایه های درونی نظام دارد، گویا در این لایه ها ساختی محکم برای دفاع از منافعی شکل گرفته است که از عایدی صدها میلیارد دلار درآمد نفتی و واردات سالانه ۷۰ میلیارد دلار کالا و سلطه بر نهادهای پولی و مالی بدون نظارت های موثر نشات می گیرد.«

 

–    آیا همین مصلحتهای روزمره در نهادی که شما قبل ازین عضو آن بوده اید به تصویب و تایید نمیرسید؟ سرنوشت نهادهایی همون مجمع تشخیص مصلحت نظام که مصلحت نظام را بر منافع ملی مقدم میدارند چه خواهد شد؟

–    ما هم با شما یکصداییم که خرافه، آتش به خرد ملت زده، دست حضرت علی از تیغ جراحان شفابخشتر شده و دعای چاه امام زمان برای بهروزی و کامیابی از تلاش و کوشش مهمتر گشته است، اما این خرافه ها دقیقا چه هستند و ریشه های این خرافه ها تا چه حد در قرآن و احادیث و تفاسیر و احکام و روایات علمای اسلام نهفته است؟

–    نظارت موثر بر خزانه ملی و نهادهای مالی آرزوی همه کسانی است که به نحوی با سیستم اقتصادی فاسد نظام اسلامی فعلی درگیرند اما مگر میشود به صرف گفتن این جملات این نظارت را اعمال کرد؟ با چه راهکاری و چه قانونی میتوان بر این ساختارها نظارت کرد ؟ آیا (و تا چه حد )مشکل از قانون است یا اجرا کنندگان؟

–          

–          

«امروز بیت المال در معرض یغمای یغماگران قدیس مآب است و هنوز ملت علی‌رغم ادعاها و دستورهای شدید از شناسایی و معرفی و محاکمه این مفسدان چیزی ندیده است. کجا رفت آن پرونده بزرگی که در مجلس باز شد و یک شبه در یک معامله پایاپای بسته شد؟«

 

–    آیا کسانی مانند خاندان هاشمی رفسنجانی و خاندان خمینی نیز شامل چنین بازخواستی خواهند شد یا مصلحت ها پس ازین نیز پابرجا خواهند بود؟ تنها لبه تیز ماجرا خواهد چرخید به سمت مخالفان و این بار نیز نوعی آقازادگی و آقاپروری بر قوانین حاکم خواهد شد؟

–         آیا میتوان امیدوار بود که عدالت همه را، حتی خود شما را در برگیرد؟

 

«چه کسی جرات دارد پرونده واگذاری های بزرگ را به بهانه اجرای اصل ۴۴ به مراکز قدرت و نفوذ باز کند و پرده از این غارت بزرگ ملی که منجر به ایجاد انحصارهای بزرگ اقتصادی شده است، برکشد؟ چه کسی آن شجاعت را دارد که از فاجعه نبود کمترین نظارت مالی بر دستگاههای نظامی و امنیتی و نهادهای شبه دولتی که سراسر فضای اقتصادی کشور را تحت تاثیر خود قرار داده اند دم برآورد؟ و باز ملت ما سوال می کند که آیا این بود آن نظام اسلامی و عادلانه که در پی آن بودیم. شفافیت در مقابل ملت چه مشکلی ایجاد می کرد که به پنهان‌کاری از ملت پناه بردیم؟ آیا آن اصل طلایی شفافیت حکومت در مقابل ملت را از زبان پیر جماران یادمان رفته است که می‌گفت: “کاری نکنید که نتوانید به مردم توضیح دهید.”«

 

–    آیا همه گفته های پیر جماران درست بوده است که اکنون شما به گفته ای از وی تکیه میکنید؟ آیا مخالفان نمیتوانند به گفته ای دیگر و کاملا متضاد از همان زبان هندی احتججاج کنند؟ چراکه حضرت آقا بسیار گفته اند و بسیار فتوا داده اند و ای کاش کم میگفت اما گزیده میگفت و همواره خردمندانه.

–         آیا همین پیر جماران نبود که رای ملت به بنی صدر را به زباله دان انداخت؟

–    آیا همین زبان کبود نبود که گفت توی دهن دولت میزند و بدون کوچکترین مذاکره ای دولت را کنار زد و نخبگان را فراری داد؟

–         آیا همین زبان کبود فتوای قتل هزاران جوان ساده دل بی پناه را در زندانها نداد؟ و…

–    با همه این اوضاع و احوال چرا اینقدر نسل جدید را به پیرجماران و افاضات کهنه و مندرسش حواله میدهید؟ آیا نمیتوان سخنانی نابتر، زیباتر و انسانی تر گفت و جوانان را به آینده درخشان و افکار پاک و انسانی ارجاع داد؟

 

» یاران عزیز راه سبز امیدیک سال از پیدایش جنبش بی نظیر سبز گذشته است و در این مدت سبزها مسافت بسیاری را در این مسیر امید طی کرده اند. به برکت دل بریدن از مساعدت دولتیان و روی آوردن به خانه های خود و قبله قراردادن آنها و توسعه شبکه های اجتماعی روابط پایدار قابل اتکایی بین آحاد ملت ایجاد شده است و شبکه های پایدار اجتماعی در حیطه آگاهی های سیاسی -اجتماعی و فرهنگی معجزه کرده اند. کافی است تنها به تولیدات هنری این شبکه و میزان تبادل اخبار و اطلاعات و نظر و تحلیل که به صورت کاملا دموکراتیک جریان دارد نگاهی انداخته شود.جنبش سبز موجی از گفتگو درباره مسائل مهم و سرنوشت ساز در حوزه عمومی بین مردم ایجاد کرده که در تاریخ معاصر ما بی‌نظیر بوده است.«

 

 

–    من هم با شما موافقم که مسیر اعتراضات مدنی ملت ایران از خرداد 1388 با وجود همه ناملایمات، مسیری امیدبخش و جان افزا و روشن بوده است، اما اگر بی برنامگی، سردرگم گشتگی و تکثر خواستهای ناهمگون فاقد جهت گیری مشترک ادامه یابد چه میزان میتوان اطمینان داشت که مسیر سبز جنبش ملی ایرانیان، همچنان امیدبخش و شاداب بماند و مایه سرخوردگی ملت را فراهم نیاورد؟

–    به نظر میرسد توسعه شبکه های اجتماعی تا حد زیادی مورد تردید ناظران جامعه ایران باشد، نمیتوان به خبرگیریهای گاه گاه اقوام و دوستان از یکدیگر توسعه شبکه اجتماعی نام نهاد.

–    من بسیار متاسفم که عرض میکنم روند فعلی کاملا دموکراتیک نیست بلکه سویی دیکتاتورپرور نیز گرفته است، برای اینکه منظور مرا به خوبی متوجه شوید نگاهی بیندازید به کسانی که از شما انتقاد میکنند و یا حتی کاریکاتورستی مانند نیک آهنگ که سیل تهمتها و دشنامها را پس از یک کاریکاتور انتقادی از شما تحمل میکند. اگر بخواهیم به این روند دموکراتیک اطلاق کنیم، بی شک در حق فرآیند دموکراسی اجحاف کرده ایم.

من نمی گویم شما مسئول این چنین حجمه هایی به منتقدان هستید اما مسلما میتوانید با گسترش روح انتقادپذیری از طریق برخورد منطقی با انتقادها و همچنین اشاره های گاه و بیگاه به لزوم وجود و گسترش انتقاد در فرآینده دموکراتیزاسیون به این امر کمک کنید.

–    من نمی توانم بپذیرم که غالب گفتگوها شامل مسایل مهم و سرنوشت ساز شده است، گفتگوهایی که در روابط اجتماعی پس از خرداد 88 شکل میگیرد بیشتر جنبه اعتراض به انتخابات و حوادث پس از آن را دارد. اگر اجازه بدهید از شما بپرسم این گفتگوهای مهم و سرنوشت ساز حقیقتا چه بوده اند؟ آیا منظور از موضوعات سرنوشت ساز ملی صرفا همین انتخابات و حوادث پس از آن است؟ آیا نمی توان موضوعات مهمتری را برای کشور و ملت متصور شد؟

 

«امروز بیش از همیشه تاریخ، مردم متجاوزان به حقوق اساسی ملت را می شناسند و به نقض مکرر حقوق بشر و کرامت انسانی در نظام امنیتی قضایی کشور آگاهی دارند و می دانند تا چه اندازه تمامیت خواهان در پایمال کردن میثاق مشترک ملی به‌ویژه در زمینه حقوق اساسی مردم پیش رفته اند. و در عین حال علی‌رغم حوادث تلخ و گزنده و خونبار، به برکت همین تعامل و گفتگوی جمعی، عقلانیت مردم همواره بر احساسات آنان غلبه کرده است و از این‌‌رو بدخواهان با تمام تلاش هایی که کردند نتوانستند مردم آسیب دیده و کشته داده و حبس دیده را به خشونت وا دارند. مبارزه و ایستادگی از طریق مسالمت آمیز کارآمدترین اسلحه ما درمقابل گلوله ها و باتوم‌های برقی و چماقداران و قداره کشان بی‌فرهنگ و بد دهان بوده است.«

 

–    به نظر میرسد باید از عبارات کلی و ادعاهای مبهم و بی پشتوانه پرهیز کرد. شاید برای روحیه دادن مفید باشد اما مسلما همین گفته ها که شما آگاهترین در تاریخ هستید، گسترش موج ناآگاهی و نادانی را باعث خواهد شد؛ آیا ملتی که خود را آگاهترین به حقوقش تصور کند در پی شناخت حقوقش خواهد رفت یا ملتی که خود را فاقد آگاهی بداند؟

–    حقوق اساسی ملت کدامند؟ کدامیک از آنها در قانون اساسی آمده، تایید شده یا رد شده است؟ کدامیک از آنها اعمال میشود و کدام نمیشود؟

–    اینکه مردم همواره عقلانیتشان بر احساساتشان چربیده است هم نوعی اغراق است. بی شک مردم در روز عاشورا و 30 ام خردادماه کمی با احساسات برخورد کرده اند که از فیلمهای موجود میتوان فهمید. البته نمایش مدنی، مسالمت آمیز، متمدنانه و خیره کننده 25 خرداد رشد فوق العاده عقلانیت ملی ما را تایید میکند اما نباید به خود غره شویم.

–         این قداره کشان نانجیب، بی خرد و ملت ستیز، حاصل کدام فرهنگ مسلط بوده اند؟

 

 

«توده های میلیونی ملت بزرگ امروز می بینند که چه کسانی دشنه در دست به دنبال زنان، مردان، پیران و جوانان می دوند و چه کسانی با برخورداری از فرهنگی نازل، در تظاهرات و جمع‌های عمومی رکیک ترین کلمات و جملات را بر زبان می آورند و مردم به جای اینها، نماهنگ های زیبا ساخته اند و پوسترهای پرمعنا به یکدیگر هدیه کرده اند و فیلم ها و عکس های بی شماری از زندگی و مبارزه مردم تهیه و پخش کرده اند و غصه ها و درد های خود را این چنین جاودانی کرده اند:*«

 

–         صراحتا چه کسانی چنین گفتار و کرداری را بروز داده اند؟ آیا همان بچه های پامنبری و سینه زن امام حسین و معتکفان امام زمانی گلوی جوانان بی گناه را ندریدند؟ آیا همان مقلدان واقعی مراجع نبودند که چنین فجایعی را آفریدند؟ چنین موجودات بی فرهنگ و وحشی صفتی حاصل کدامین تز دینی و سیاسی هستند؟

 

«یاران سبز راه امیددر آغاز سال جدید صبر و استقامت، به توصیه دوستان منشوری برای هماهنگی و همدلی بیشتر و تقویت هویت مشترک جنبش سبز تهیه شده که در ادامه این مقدمه تقدیم می شود.

طبیعی است که متن پیشنهادی نتواند پاسخگوی همه سلیقه ها و مطالبات باشد. دلگرمی این همراه کوچک برای این معضل، راه حلی بود که تعدادی از رای دهندگان در آستانه انتخابات سال گذشته پیدا کردند. در زنجیره سبز میدان تجریش تا میدان راه آهن بودند کسانی که می گفتند میان بد و بدتر، بد را انتخاب می کنند و این انتخاب پیوستگی آن زنجیره محکم به‌یاد ماندنی را ممکن ساخت. اصلاح واقعی از همین تمیز و مسئولیت پذیری برای انتخاب این و یا آن شروع می شود.این متن قدم اولین است و جنبش سبز در سیر تکاملی خود انشاءالله متن کاملتر و زیباتری خواهد آفرید.

“تلک الدار الاخرة نجعلها للذین لا یریدون علوا فی الارض و لا فسادا و العاقبة للمتقین”

و آن سرای آخرت را برای کسانی قرار دادیم که خواهان برتری‌جویی و فساد در زمین نیستند، و فرجام نیکو از آن پرهیزگاران است.«

 

–    البته اینکه میان بد و بدتر، بد را انتخاب کنیم هیچ تضادی با اصلاح متن پیشنهادی نخواهد داشت و نباید تصور کنید که این متن، مقدس بوده و نباید کوچکترین تغییری در آن پدید آید.

 

 

«ریشه ها و اهداف

1-    بروز انحرافات گوناگون و موانع بتدریج سازمان یافته در مسیر تحقق اهداف و آرمان هایی چون عدالت، استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی که مردم به خاطر آنها انقلاب شکوهمند اسلامی را به پا کردند، ظهور گرایشات تمامیت خواهانه در میان برخی از مسوولین حکومتی، نقض حقوق بنیادین شهروندان، بی حرمتی به کرامت انسانی، سوءمدیریت دولتی، افزایش فاصله طبقاتی و محرومیت های اقتصادی و اجتماعی، قانون گریزی بل قانون ستیزی برخی مجریان قانون، نادیده گرفتن منافع ملی و ماجراجویی های عوامفریبانه در تعاملات بین المللی، فراموشی تدریجی و دردناک اخلاق و معنویت برای قدرت عواملی است که به نضج گیری نگرش های اعتراضی در میان دلسوختگان، دردمندان و قاطبه مردم ایران در سال های اخیر انجامید که بروز بارز و نیرومند آن در جنبش سبز مردم ایران پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری در سال ۱۳۸۸  جلوه کرد.«

 

–         مصداقهای انحرافات در جمهوری اسلامی کدامند؟ این انحرافات عملی بوده یا در اندیشه هم دچار انحراف شده ایم؟

–    چه موانعی به تدریج سازمان یافتند و چه کسانی موانع را سامان و سازمان دادند؟ هدف آنها از گسترش موانع چه بوده است؟ آیا جز این بوده که انقلاب از ابتدا تا کنون در دست عده ای خاص بوده است؟ آیا همین عده خاص با انقلاب مردم چنین کردند یا کسانی از خارج مجموعه آنان چنین کردند؟

–    به نظر میرسد تمامی واژه های عدالت، آزادی، استقلال نیازمند تعریف روشن هستند. اگر فرض کنیم که این واژه ها آرمانهای انقلاب بوده اند. تا چه حد در تعریف این واژه ها بین مردم ایران و رهبران انقلاب همچون خمینی و بازرگان اشتراک نظر وجود داشته است؟

–    آیا از آغاز و یا حتی پیش از انقلاب اسلامی این گرایشان تمامیت خواه وجود نداشته اند؟ آیا رفتارها و گفته های خود خمینی مصداق همین خوی دیکتاتوردوست و دیکتاتورپرور نبوده است؟ آیا ایستادن ایشان در مقابل توصیه های آیت الله بروجردی، حذف مراجع مخالف، حذف همگی جریانهای فکری و عملی مخالفش، نشان از خوی دیکتاتوری نداشته است؟ آیا مقصد آن حرکت که لایه ای قدرتمند از دیکتاتوری در دل رهبر مذهبی آن نهفته بود چیزی جز امروز میتوانست باشد؟

–         حقوق بنیادین شهروندان تعریف نشده است. از این عبارت منظور چیست؟

–    تا چه میزان سیاستهای پس از انقلاب ماجراجویی بوده است؟ آیا تنها در همین دوره احمدی نژاد، کشور ما شاهد سیاستهای ماجراجویانه و عوامفریبانه بوده است؟ اگر پیش ازین نیز شاهد چنین روز و روزگاری بوده ایم در آن دوران شما و همفکرانت چه میکردید؟ آیا نباید توضیحی قانع کننده بدهید و یا حتی عذرخواهی جوانمردانه از ملت بمایید؟ که سبب بزرگی و محبوبیت بیشتری برایتان خواهد بود.

–         منظور از محرومیتهای اقتصادی و اجتماعی چیست؟ چه راهکاری برای رفع آنها دارید؟

 

«۲-      جنبش  سبز با پایبندی به اصول و ارزشهای بنیادین انسانی، اخلاقی و دینی و ایرانی، خود را پالایش‌گر و اصلاح‌گر روند طی شده در نظام جمهوری اسلامی ایران در سال‌های پس از انقلاب می داند و بر این اساس حرکت در چارچوب قانون اساسی و احترام به نظر و رای مردم را وجه همت خویش قرار خواهد داد.«

 

–    این اصول دقیقا کدامند؟ تعاریف و مولفه های گوناگونشان کدام است؟ در مواردیکه متضاد باشند، تضادهای این اصول چگونه رفع خواهد شد؟ کدامیک برتری خواهند یافت؟ اصول و فرهنگ ایرانی – انسانی – اخلاقی یا دینی؟

–    گمان میکنم شما هم به این نکته واقفید که آینده ایران وابسته به محتوای فرهنگی ما خواهد بود. بنابرین باید گروهی متشکل از برترین اساتید و اندیشمندان علوم انسانی به استخراج فرهنگ ایرانی و فرهنگ اسلامی بپردازند و موارد تضاد آنها را بطور روشن مشخص ساخته و برای رفع آنها تزی ارایه دهند. بزرگترین تضادهای اجتماعی و روانی ما برخاسته از تضاد ایران و اسلام است. ملت باید بداند در موارد تضاد چه کند و کدام را برتری دهد.

–    من نمیدانم چه اصراری دارید که بگویید میتوان در چهارچوب قانون اساسی حرکت کرد و به نظر مردم هم احترام گذاشت! بدون شک قانون اساسی در مواردی ناقض حقوق ملت ایران است و همین تضاد قانون اساسی است که آنرا و نظام ناشی از آنرا ناکارآمد و تشنج آفرین و متزلزل ساخته است(همان نبرد فرهنگ ایرانی و اصول اسلامی). اگر بخواهید طبق قانون اساسی عمل کنید همین الان باید بروید و از ولی مطقه فقیه طلب عفو نمایید که اوامر الهی او را طبق قانون اساسی و رای وی را به سلامت انتخابات نقض کرده و زیر پا گزارده اید!

 

«۳-      جنبش سبز حرکتی در تداوم تلاش مردم ایران برای دستیابی به آزادی و عدالت اجتماعی و تحقق حاکمیت ملی است که پیش از این در برهه هایی چون انقلاب مشروطیت، جنبش ملی شدن نفت و انقلاب اسلامی خود را جلوه گر ساخته است.

۴-      بازخوانی تجربه معاصر در تلاش برای تحقق اهداف والای اجتماعی مردم ایران نشان میدهد که تنها از طریق تقویت جامعه مدنی، گسترش فضای گفتگوی اجتماعی، ارتقاءسطح آگاهی و جریان آزاد اطلاعات، مشارکت موثر احزاب و تشکل ها وهمچنین زمینه پردازی برای فعالیت آزاد روشنفکران و فعالان اجتماعی- سیاسی وفادار به منافع ملی در چارچوب تحول خواهی و ایجاد تغییر در وضعیت موجود می توان اهداف جنبش سبز را عملی کرد و این امر مستلزم توافق و تاکید بر اصول حداقلی و مطالبات مشترک و ایجاد تعامل و هماهنگی میان همه نیروهایی است که علی رغم داشتن هویت مستقل با پذیرش تکثر در درون جنبش، زیر چتر فراگیر جنبش درکنار یکدیگر قرار می گیرند.«

 

 

–    بازخوانی تجربه معاصر ملت ایران نیازمند کار پژوهشی عمیق و منظم است و نمیتوان صرفا با شعار این امر را عملی نمود.

–    تقویت جامعه مدنی از چه طریقی امکان پذیر است؟ این واژه ها در یک جامعه آزاد یا نسبتا آزاد راهکار مشخصی برای تحققشان دارند اما در فضای بسته جامعه ایران، خصوصا پس از انتخابات سال 88 چگونه میتوان جامعه مدنی را تقویت کرد؟ صرفا با شعار و بیانیه؟

–    آوردن قید وفادار به منافع ملی و نیز قید چهارچوب برای فعالیتهای روشنفکران تضاد اساسی با روشن اندیشی و نو اندیشی دارد، چراکه نواندیشی صرفا با فرارفتن از قیود و پریدن از حصار امکان پذیر است. یک روشنفکر میتواند وفادار به منافع انسانی باشد که فراتر از منافع ملی است بطور مثال منافع ملی امریکا، غارت نفتی عراق را ایجاب میکند اما ممکن است روشن فکری بگوید این غیر انسانیست و با این سود ملی به مقابله برخیزد.

–    اهداف جنبش سبز عبارتی کلی و مبهم است که نیاز به تبیین و شفاف سازی دارد بطوریکه در اولین مرحله مورد تایید اکثریت سبزها و سبزاندیشان و در مرحله بعدی مورد تایید ملت ایران باشد.

 

 

«راه‌کارهای بنیادین

1-    جنبش سبز، یک حرکت اجتماعی فراگیر است که هرگز خود را مبری از خطا نمی انگارد و با نفی هرگونه مطلق نگری شرک آلود، بر گسترش فضای نقد و گفتگو در درون و بیرون جنبش تاکید دارد. دیده بانی سیر حرکت و تحول جنبش از سوی همه فعالان و به خصوص صاحبان اندیشه و عمل امری حیاتی است که می تواند جنبش را از لغزش به ورطه تمامیت خواهی و فساد بر حذر دارد.«

 

–    از چه طریقی شما به این نتیجه رسیدید که جنبش یک جنبش فراگیر است؟ آیا عدم همراهی موثر شهرستانها و روستاها، خود گواهی بر نادرستی این ادعا نیست؟ برای فرگیر شدن جنبش چه راهکاری غیر از بیانیه دارید؟ چگونه میتوانید توجیه کنید که جنبش یک حرکت کور احساسی یا سیاسی نبوده و حرکتی ریشه دار و اجتماعی است؟

–    اگر مطلق نگری، شرک آلود نباشد موردی ندارد؟ تنها مطلق نگری شرک آلود را نفی میکنید؟ شاید بهتر باشد شرک آلود حذف شود.

–         صاحبان عمل چه کسانی هستند؟!!!

–    به نظر میرسد باتوجه به موج اهانت و مخالفت متعصبانه ای که ضد منتقدان شما و بطور مثال کاریکاتور نیک آهنگ صورت گرفت صدای پای استبداد در جنبش به گوش میرسد، پس برای جلوگیری از لغزش استبدادی چاره ای بیندیشید.

 

2-    » در نگاه  فعالان جنبش سبز، مردم ایران همه خواهان ایرانی آباد سرفراز و سربلند هستند. جنبش سبز موافق تکثر ومخالف انحصارطلبی است. در نتیجه، دشمنی و کینه توزی با بدنه اجتماعی هیچ بخشی از جامعه جایی در جنبش ندارد. تلاش برای گفتگو و تعامل با رقبا و مخالفان در فضایی سالم و آگاهی بخشی درباره اهداف و اصول جنبش وظیفه همه افرادی است که خود را آگاهانه در زمره فعالان جنبش سبز می انگارند. ما همه ایرانی هستیم و ایران متعلق به همه ماست.«

 

–    مردم ایران خواهان ایرانی آباد، سرفراز و سربلند هستند اما می توان به جای سرفرازی و سربلندی خواسته ها و آرزوهای بسیار جامعتری مانند ایرانی آزاد، پیشرفته، عادلانه(در قانون و اجرا)، متمدن، قدرتمند و ..  متصور شد که درونشان و حاصلشان همان سرفرازی ایران و ایرانی خواهد بود.

–    به نظر میرسد تا بر سر اهداف و اصول جنبش توافق کلی بین سبزها صورت نگیرد کمی باید در جهت آگاهی بخشی تامل کرد.

–    اگر ایران متعلق به همه ایرانیان است پس ما باید صراحتا بپذیریم که در آینده ای نه چندان دور که بساط استبداد برچیده خواهد شد، همه ایرانیان، مرد و زن، پیر و جوان، روحانی و غیر روحانی، دیندار و کافر، دین دوست و ضد دین، بهایی و شیعه، مسلمان و زرتشتی و … همگی برابر خواهند بود. نه اینکه عده ای برابرتر باشند!

 

«۳-      گسترش و فعال سازی شبکه های اجتماعی واقعی و مجازی- و تعمیق فضای گفتگو بر سر اهداف و بنیان های هویتی جنبش از جمله راهکارهای محوری است که مستلزم توجه ویژه کلیه فعالان سبز است.«

 

–         این اهداف و بنیانهای هویتی، ناقصند و هنوز به تایید اکثریت نرسیده اند.

 

«۴-      جنبش  سبز در عین تاکید مصرانه بر حفظ استقلال و مرزبندی با نیروهای غیرملی وخارجی، در جستجوی راهی منزوی همراه با دگر ستیزی  نبوده و اسیر گرایشات تعصب آلود نمیشود. عدالت، آزادی، استقلال، کرامت انسانی و معنویت ارزشهای جهانی هستند و تجربه آموزی از ملتهایی که برای دستیابی به این ارزشها تلاش کرده اند و همچنین استقبال از نقد و نظر مشفقانه همه آزدیخواهان و صلح طلبانی که برای رهایی نوع بشر و کرامت انسانها تلاش می کنند از دیگر راه کارهای جنبش است.«

 

–         استقلال به چه معناست؟ محدوده آن کجاست؟ نسبت آن با منافع ملی چیست؟

–         منظور از نیروهای غیر ملی کدام نیروهایند؟

–    یکی از بزرگترین آسیبها پس از انقلاب 1357 همین محدوده تعیین کردن و قید و بست زدن به نقد و نقادی است. گیرم نقدی مشفقانه نبود، آیا نباید آنرا شنید؟ آیا نباید درستی آنرا با محک عقل سنجید و از آن استفاده نمود؟

–    رهایی نوع بشر از چه چیزی؟ هزاران هدف برای رهایی بشر هست : مثلا برخی فرقه های شیطان پرستان جهت رهایی بشر از خدا تلاش میکنند، آنارشیستها برای نابودی قانون و رهایی از آن تلاش میکنند و …

–         کرامت انسان عبارتی کلی و مبهم است. کرامت انسانی بوسیله چه چیزهایی برآورده میشود؟

 

«هویت سبز

گنجینه ایرانی- اسلامی:

1-      جنبش سبز با پذیرش تکثر درون جنبش بر استمرار حضور دین رحمانی سرشار از رحمت، شفقت، معنویت، اخلاق و تکریم انسان تاکید دارد و راه تقویت ارزش های دینی در جامعه را تحکیم وجه اخلاقی و رحمانی دین مبین اسلام و نظام جمهوری اسلامی ایران می داند. ایجاد پیوند میان میراث ایرانی-اسلامی و شوق به توسعه و پیشرفت در جامعه، پرهیز از اکراه مردم به تقید به مرام، مسلک و رویه خاص و همچنین مبارزه با استفاده ابزاری از دین و حفظ استقلال نهادهای دینی و روحانی از حکومت تنها راه حفظ جایگاه والای دین و تداوم نقش برجسته آن در جامعه ایران است که به عنوان یکی از اصول بنیادین جنبش سبز در سرلوحه امور جای می گیرند.«

 

 

–    به نظر من این بند مهمترین و بحث برانگیزترین قسمت بیانیه بوده است زیرا درحالیکه جنبش قلب استبداد دینی را نشانه رفته است سخن از دین رحمانی، قدری نگران کننده است.گویی همان جنایت ها میخواهد به نحوی دیگر استمرار یابد.

–    در مورد دین رحمانی حقیقتا و صراحتا منظور شما چه دینی است؟ اگر خوشبین باشیم چه بسا زمزمه های تفکرات اندیشمندانی چون رازی، ایرانشهری، ریوندی، خیام(همه ضد اسلام و معتقد به طرد اسلام از ایران)، ، حلاج(معتقد به قرائتی عرفانی از اسلام)، ابن سینا(قرائت علمی از اسلام)، ملاصدرا، فیض کاشانی(قرائت فیلسوفانه و عمقی از اسلام) و در عصر کنونی کسروی و شریعتی(قرائت عقلی جامعه محور از اسلام)  را بشنویم که برخی می گفتند تنها راه نجات ایران، نابودی و طرد اسلام است زیراکه هرگز نمیتوان با وجود چنین قوانین وحشیانه و ضدبشری پیشرفت کرد و برخیشان میگفتند میتوان اسلام را انسانی کرد یا به عبارتی، اسلام را انسانی دید تا مشکل رفع شود؛ مثلا چه اشکال دارد هنگامی که قرآن میگوید «دست دزد را ببرید» ما عاقلانه (نه ظاهری و قشری) برداشت کنیم و بگوییم منظور از بریدن،از بین بردن آن ناراحتی اجتماعی، اقتصادی یا روانیست است که وی را به دزدی واداشته که در اینصورت با بریده شدن و نابود شدن آن مشکل، دست وی از دزدی کوتاه خواهد شد و به بدی و نامردمی اقدام نخواهد کرد.

–    وقتی صحبت از استمرار حضور دین رحمانی میشود اولین سوالی که به ذهن می آید این است که آیا دین اسلام فعلی و مورد تایید علمای اسلام، دینی رحمانی است؟ آیا میتوان از قوانین اسلام کنونی مانند دست و پا بریدن و سنگسار و از بلندی به زیر افکندن به عنوان دین رحمانی یاد کرد؟

–         آیا دین مورد نظر شما در این منشور، دینی غیر از اسلام است؟ یا منظورتان اسلامیست که رحمانی شده است؟

–    آیا قرائت شما از دین اسلام، رحمانی و انسانیست؟ بر فرض که چنین باشد چگونه میتوانید امواج تولید حماقت علمای اسلام را کور و متوقف کنید تا دین رحمانی مد نظر شما جریان یابد؟ آیا علمای اسلام با توجه به قانون ارتداد، هرگونه تغییر در قرائتشان از اسلام را متوقف نخواهند نمود؟

–    میتوان گفت فرهنگ ایرانیان و احکام و فرهنگ اسلام نقاط مشترک دارند اما بدون هیچ شک و تردیدی در موارد بسیاری متضاد و مخالفت یکدیگرند(مثلا در بحث دورغ که شما بارها دولت را به آن متهم کرده اید، نزد ایرانیان باستان بزرگترین گناه نابخشودنی و ریشه همه فسادهاست و نزد مسلمین (خصوصا شیعیان) میتوان برای مصلحت استفاده کرد). یکی از بزرگترین مشکلات اجتماعی ایرانیان پس از حمله تازیان به ایران همین تضادهاست. درنظر نگرفتن این تضادها ساده انگاریست و روزی سر باز میکند و مشکلات بسیاری ایجاد مینماید. ایرانیان بایستی هویت خودشان را فارغ از دینشان بشناسند و در مورد مولفه های هویت دینیشان تصمیم بگیرند. نمیتوان یک دین را تمام و کمال به خورد یک ملت داد و انتظار نیک بختی، همگونی و همبستگی آن ملت راداشت.

–    چه کسانی استفاده ابزاری از دین میکنند؟ آیا غیر از علمای اسلامند؟ و آیا دین ما و شما را همین علمای اسلام دست به دست تا اینجا نیاورده اند؟ چگونه به چنین کسانی اعتماد کرده و قرائتشان از دین و دینشان را پذیرفته ایم؟

–    هیچ کس نقش برجسته اسلام در ایران خصوصا تبدیل امپراطوری قدرتمند ایران باستان به مستعمره عربستان و برپاپا نمودن بساط نوکری مردم و نکبت کشور را منکر نیست بطوریکه استمرار آن نقش اکنون کشوری عقب مانده، استبدادی، کوچک و ذلیل است. مسئله این است که آیا کاربرد اسلام در ایران همین ذلت و نکبت خواهد بود یا شما نکات مثبتی در این دین برای پیشرفت و قدرتمندسازی میهن و آزادی و نیکبختی ملت جسته اید که بتواند پس از هزار و اندی سال سودی از اسلام عاید این ملت مظلوم کند. آیا اسلام جز نکبت و بدبختی حاصل دیگری هم داشته است؟

 

«۲-      رمز بقای تمدن ایرانی- اسلامی همانا همزیستی و همگرایی ارزش های دینی و ملی در طول تاریخ این سرزمین است. در این راستا، جنبش سبز بر حفظ و تقویت ارزش های والای فرهنگ ایرانی و سرمایه های غنی انباشته شده در رسوم و مناسبت‌های ملی تاکید می ورزد و در این راه تقدس‌زدایی از تعصبات نابجا و آگاهی‌بخشی درباره ویژگی های هویت آفرین آیین های ملی و مذهبی را وجه همت خویش قرار می دهد.«

 

 

–    چگونه همگرایی ارزشهای ملی و دینی(اسلام غالب) ممکن است؟ هنگامیکه اسلام با تمام وجود خود را بر تمام پیکره این ملت تحمیل کرده است و طرفدارانش سر میبرند و پا اره میکنند.

–         تعصبات به جا، کدامند که نباید از آنها تقدس زدایی کرد؟ آیا تعصب حاصل تقدس نیست؟ آیا تقدس مثبت هم داریم؟

 

 

«۳-      ملت ایران در تاریخ مبارزات خویش برای کسب آزادی و استقلال، بارها خودباوری و اتحاد بر سر اصول را به نمایش گذاشته است. جنبش سبز ملت ایران با اتکا به این میراث گرانبها و با تکیه بر خرد جمعی و نفی هرگونه خودمداری و خودخواهی در تلاش برای تحقق اهداف خویش، دستیابی به اجماع آگاهانه بر خصیصه های هویت آفرین و کنار گذاشتن عناصر تشتت زا را مورد نظر دارد و این امر را تنها با تکا به عقلانیتی میسر می داند که حاصل جمع خردهای مختلف و مبتنی بر نظام عقلانیت توحیدی باشد.«

 

 

–    این بند چندین مورد تضاد مهم و اساسی را در این منشور برجسته کرده است : چگونه میتوان مدعی تکیه بر خرد جمعی شد در حالیکه با مرزکشی و تعصب محوری همه آنها را هشدار داد که باید مبتنی بر نظام عقلانیت توحیدی باشید؟!

–    این نظام عقلانیت توحیدی ساخته کدام نظریه پرداز یا متشرعی است؟ ساخته علمای دینی است یا متفکرین؟ اصلا عقلانیت توحیدی یعنی چه ؟ منظور از توحید چه نوع خداپرستیست؟ آیا همان است که خداپرستی شبان را در داستان موسی و شبان میپذیرد یا آنکه مجسمه های بودا را در افغانستان خاک میکند؟ این عقلانیت مورد توافق کدام گروه از دین شناسان یا متشرعان است؟

–         اجماع آگاهانه چگونه و با چه راهکاری در این شرایط امکان پذیر است؟

–          

–          

«۴-      جنبش سبز جنبشی ایرانی- اسلامی است که در جستجوی دستیابی به ایرانی آباد، آزاد و پیشرفته است. بر این اساس، هر فرد ایرانی که توسل به خرد جمعی توحیدی را به عنوان مبنای تلاش برای ایجاد فردای بهتر برای میهن خویش بپذیرد در زمره فعالان جنبش سبز به شمار می آید. جنبش “ایران را متعلق به همه ایرانیان می داند”.«

 

 

–    بازهم اشاره به ایرانی اسلامی و باز هم تاکید میکنم که ایرانیت و اسلامیت اشتراکاتی دارند اما وجوه تضاد و تخالف آنها به شدت پر رنگ است. آیا ما نمیتوانیم ملتی با هویت مستقل از دین اسلام باشیم. چه اشکال دارد همچون پیش از ورود اسلام ایرانی باشیم وهرکس دین خودش را داشته باشد؟ ایرانی بودن حقیقتا و واقعا معنا و تعریف مشخصی داشته است، چرا ما میخواهیم روح ایرانی را با ادیان گوناگون گه زده و مخدوش و متورم کنیم؟

 

«حق حاکمیت مردم

1-      حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش از جمله اصول خدشه ناپذیر جنبش سبز است و نهاد انتخابات به عنوان مناسب ترین شیوه تحقق این اصل مدنظر این جنبش قرار می گیرد. براین اساس، جنبش سبز تلاش های خود برای صیانت از آرای مردم را تا زمان استقرار نظام انتخاباتی آزاد، رقابتی، غیرگزینشی و منصفانه که شفافیت و سلامت آن کاملاقابل تضمین باشد، ادامه خواهد داد.رای و خواست مردم منشا مشروعیت قدرت سیاسی است  و جنبش سبز اعمال هر گونه صلاحیت خودسرانه و گزینشی تحت عنوان نظارت  استصوابی را مغایر با قانون اساسی، حق تعیین سرنوشت مردم وحقوق بنیادین آانها دانسته و با آن مبارزه میکند.«

 

–    آیا چنین نظام انتخاباتی تبیین و برنامه ریزی شده است؟ آیا کارگروهی در داخل یا خارج از ایران مشغول برنامه ریزی برای برگزاری چنین انتخاباتی هستند؟ یا تنها شعار است؟

–    باز هم در این بیانیه بر قانون اساسی فعلی تکیه میشود، در حالیکه بیانیه مدعیست که نظارت استصوابی مغایر قانون اساسیت و منشا مشروعیت قدرت سیاسی از آن مردم است اما قانون اساسی فعلی بخصوص پس از اصلاحات سال 68 نظارت استصوابی را به نحوی و از طریق گسترش اختیارات رهبری پذیرفته است. حال با توجه به این موارد، راهکار ما برای مبارزه با نظارت استصوابی چیست؟

–    اگر در نظر بگیریم که منشا مشروعیت قدرت از مردم می آید، نظام جمهوری اسلامی چه محلی از اعراب خواهد داشت؟ یعنی اگر مردم بگویند نه تنها نظام اسلامی بلکه خود اسلام را هم نمی خواهیم شما قبول خواهید کرد؟!!

 

«۲-      دستیابی به اهدافی چون آزادی و عدالت تنها بر پایه توجه به منافع ملی و حفظ استقلال میسر است. جنبش سبز با آگاهی از این امر، نسبت به هر اقدامی که برخلاف منافع ملی و ناقض اصل استقلال باشد مبارزه می کند و این مسئله را در زمره موازین محوری خویش می داند.«

 

–         آیا تاکنون استقلال داشته ایم که بخواهیم حفظش کنیم؟

–         چگونه و با چه راهکار و برنامه ای میخواهید با اقدامات ضد منافع ملی مبارزه کنید؟

 

«ارزش های جنبش سبز

کرامت انسان ها و پرهیز از خشونت

1-      نخستین ارزش اجتماعی مدنظر جنبش سبز دفاع از کرامت انسانی وحقوق بنیادین بشر فارغ از ایدئولوژی، مذهب، جنسیت، قومیت و موقعیت اجتماعی است. استقرار و تضمین موازین حقوق بشر به عنوان یکی از مهمترین دستاوردهای بشری و حاصل خرد جمعی همه انسانها مورد تایید و تاکید جنبش سبز است. این حقوق خدادادی است و هیج فرمانروا، دولت، مجلس یا قدرتی نمی تواند آنها را لغو یا به صورت ناموجه و خودسرانه محدود کند. تحقق این امر مستلزم احترام به اصولی چون برابری، مدارا، گفتگو، حل مسالمت آمیز مناقشات و صلح طلبی است که خود در پرتو ایجاد زمینه های لازم برای فعالیت آزاد رسانه های مستقل، جلوگیری از سانسور، دسترسی آزاد به اطلاعات، گسترش و تعمیق جامعه مدنی، احترام به حریم خصوصی افراد، فعالیت آزادانه شبکه های اجتماعی غیر دولتی و اصلاح قواعد و مقررات در جهت حذف هرگونه تبعیض میان شهروندان امکان پذیر است.«

 

–    حقوق بنیادین بشر کدامند ؟ نسبت آنها با حقوق اسلامی چیست؟ در مواردیکه که حقوق بشر و حقوق اسلامی مخالف یکدیگر باشند چه خواهید کرد و چه راهکاری دارید؟

–    از آنجا که حقوق بشر حاصل خرد جمعی انسانها و نه خرد توحیدی آنهاست تکلیف ما با چنین حقوق برخاسته از خرد غیر توحیدی چیست؟

–    گفته اید هیچ فرد یا سازمانی نمیتواند حقوق بشر را بصورت ناموجه و خودسرانه محدود کند؛ یعنی میتوان حقوق بشر را به صورت موجه و غیر خودسرانه محدود کرد؟ اکنون نیز جمهوری اسلامی بصورت غیر خودسرانه و با قانون و رای قاضی، مشغول چنین کاریست پس مشکل شما با اقدامات نظام اسلامی چیست؟

–     چگونه میتوان « فعالیت آزاد رسانه های مستقل، جلوگیری از سانسور، دسترسی آزاد به اطلاعات، گسترش و تعمیق جامعه مدنی، احترام به حریم خصوصی افراد، فعالیت آزادانه شبکه های اجتماعی غیر دولتی و اصلاح قواعد و مقررات در جهت حذف هرگونه تبعیض میان شهروندان» را محقق کرد؟

 

 

«۲-      جنبش سبز یک جنبش مدنی است که پرهیز از خشونت و حرکت در چارچوب موازین مبارزه مدنی را سرلوحه خویش قرار می دهد. این جنبش با اعتقاد به اینکه “مردم” تنها قربانی خشونت در هر زمینه ای خواهند بود، گفتگو، مبارزه مسالمت آمیز و توسل به راهکارهای غیر خشونت آمیز را ارزشی خدشه ناپذیر می داند. جنبش سبز با توجه به شرایط و مقتضیات، از کلیه ظرفیتهای  مبارزه مسالمت آمیز استفاده خواهد  کرد.«

 

 

–         این مبارزه مسالمت آمیز چه نوع مبارزه ای است؟ چه تعریف و راهکار و اقداماتی دارد؟ آیا تنها بیانیه است؟!

 

«عدالت، آزادی و برابری

۳-      عدالت جایگاه والایی در میان ارزش ها و آرمان های جنبش سبز به خود اختصاص می دهد. توزیع عادلانه امکانات، چه در بعد اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و چه در ابعاد دیگر حیات انسانی از جمله اهداف خدشه ناپذیر جنبش سبز است که لازم است برای دستیابی به آن، تمامی تلاش های ممکن انجام شود.

گسترش عدالت در جامعه تنها در صورتی امکان پذیر است که نظام حاکم بر کشور در عرصه داخلی و خارجی- کاملا مستقل و فارغ از وابستگی به نهادها و قدرت های سیاسی، طبقاتی و اقتصادی عمل کند و بتواند توسعه اقتصادی و ترقی کشور را به نحوی که رفاه و عدالت اجتماعی برای همه مردم ایران فراهم شود، تضمین کند.«

 

–         تعریف عدالت چیست؟

–         برای دستیابی به عدالت کدام تلاش ها باید انجام شود؟ عبارتتان مبهم و شعاریست.

–    نظام فعلی به کدام نهادهای سیاسی و طبقاتی و اقتصادی وابسته است؟ اگر نظام مستقل از طبقه مورد نظر(روحانیون و سپاهیان) شود آیا جمهوری اسلامی معنا خواهد داشت؟ آیا پایبندی به قانون اساسی فعلی معنایی خواهد داشت؟ آیا سنگ خمینی را به سینه زدن معنایی خواهد داشت و عقلانی و صادقانه خواهد بود؟

 

«۴-      جنبش سبز با عنایت به لزوم تامین خواست ها و مطالبات به حق تمامی اقشار و طبقات اجتماع، بر پیوند با اقشار متوسط و کم درآمد اجتماع -که در برابر فشارهای اجتماعی/سیاسی ضعیف‌تر هستند- تاکید دارد. این جنبش با الهام از اصل نهم قانون اساسی، با سلب حقوق اساسی مردم به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور مخالف است و با تاکید بر استقلال سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی، یگانه راه حفظ منافع ملی و دفاع از مرزهای میهن را “حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش” در تمامی ابعاد می داند.«

 

–    به نظر میرسد با توجه به تحقیقات صورت گرفته هنوز فشار وارده اصلی بر قشر کم درآمد اقتصادیست و نه اجتماعی – سیاسی.

–    تعاریف استقلالهای ذکر شده نیامده است.استقلال اقتصادی و فرهنگی به چه معناست و تا کدام حد معقول، امکان پذیر است؟

 

«۵-      برقراری آزادی و برابری از اهداف انکارناپذیر انقلاب اسلامی است که جنبش سبز نیز بر ضرورت دستیابی به آن تاکید دارد. نفی هرگونه انحصار فکری، رسانه ای و سیاسی و همچنین مبارزه با حذف فیزیکی هر اندیشه و دیدگاه در سرلوحه اهداف جنبش سبز قرار دارد. ضروری است در این جهت، برای رهایی مردم از هرگونه سلطه سیاسی (استبداد و انحصار طلبی)، اجتماعی (تبعیض و نابرابری های اجتماعی) و فرهنگی (وابستگی و تقید فکری) تلاش شود. جنبش سبز بر حمایت از حقوق زنان، نفی هر گونه تبعیض جنسیتی و حمایت از حقوق اقلیتها و اقوام تاکید ویژه دارد.«

 

 

–    منظور از سلطه فرهنگی چیست؟ چه کسانی بیشترین سلطه فرهنگی در ایران را دارند؟ وابستگی فرهنگی چیست و چه نسبتی با سلطه فرهنگی دارد؟ آیا سلطه فرهنگی تازیان از طریق دین اسلام و متون مختلف و احکام و فرهنگش نیز مورد نظر شما هست؟

–    آیا شعار شما همچون خمینی و هوادارانش «نه شرقی نه غربی» است یا با «نه شرقی نه غربی نه عربی بلکه ایرانی» موافقید؟

–    حقوق اقلیتها و اقوام کدامند؟ راهکارهای تحقق این حقوق چیست؟ آیا اقلیتها و اقوام بطور فعالانه عضو جنبش شده اند؟ اگر نشده اند علتش چیست؟

–          

۶«–      جنبش سبز بر این باور است که امنیت تنها امنیت دولت نیست، امنیت انسانی تک تک شهروندان ایرانی است. امنیت برای آحاد مردم باید برقرار شود تا آزاد از ترس و رها از نیاز تحت حمایت قانون زندگی کنند. مداخله نیروهای نظامی و انتظامی در امور سیاسی، هر گونه دخالت افراد غیر مسول در امور انتظامی و سلطه نیروهای امنیتی و انتظامی بر مقامات قضایی مخل  امنیت دولت و ملت است. استقلال قوه قضاییه، عدم مداخله نیروهای نظامی در امور سیاسی و اقتصادی و برخورد با سازمان دهندگان و اعضاء گروههای موسوم به لباس شخصی از خواستهای جدی جنبش سبز است.«

 

–         امنیت چیست ؟ نسبت امنیت فردی و ملی چیست؟

–         امنیت انسان یعنی چه؟!!!

–         اگر از کلمه آحاد که مورد استفاده ولی وقیح است استفاده نشود بسیار خوب است!

–    آزاد از ترس و رها از نیاز شعاری و دهان پرکن است! یعنی چه ؟ مگر میشود رها از نیاز شد؟ از کدام نیازها؟ حد این آزادی از ترس و رهایی از نیاز کجاست؟ این جمله مرا به یاد آن جملات گهربار خمینی میندازد که «آب شما را، برق شما را و… را مجانی می کنیم» اما خمینی عملا ناموس ملت را مجانی کرد ، روحش مستفیض باد.

–         استقلال قوه قضائیه با توجه به قانون اساسی فعلی چگونه ممکن است؟

 

«۷-      اجرای تمامی اصول قانون اساسی و به ویژه اصول ناظر بر حقوق ملت (فصل سوم) هدف و خواست تجدیدناپذیر و حتمی جنبش سبز است.«

«۸-      آزادی زندانیان سیاسی، رفع محدودیت های غیر قانونی و نگاه امنیتی علیه فعالیت احزاب و گروهها و جنبش های اجتماعی چون جنبش زنان، جنبش دانشجویی، جنبش های کارگری، جنبش های اجتماعی و امثال آن، و همچنین محاکمه عادلانه  آمران و عاملان تقلب در انتخابات، شکنجه و کشتن معترضان به نتیجه انتخابات، و افشاء و محاکمه نظریه پردازان و حامیان خشونت در لایه های مختلف حکومت از راهکارهای روشنی است که در این زمینه باید مورد توجه قرار گیرد.«

 

–    محدودیتهای غیر قانونی کدام محدودیتها هستند؟ آیا جمهوری اسلامی جنایاتش را با استفاده از قوانین مصوب به اجرا نمی گذارد؟

 

«اخلاق مداری و احترام به خلاقیت های فردی و اجتماعی

1-      با کمال تاسف باید اذعان کرد که اتخاذ سیاست های نادرست سیاسی، اجتماعی، اقتصادی از سوی حاکمان به افول اخلاق و تنزل سطح سرمایه اجتماعی در جامعه منجر شده است. جنبش سبز با تاکید بر ضرورت احیای اخلاق به مثابه فصل مشترک و پیوند دهنده حیات اجتماعی مردم ایران، در مبارزات خود برای اجرای حقوق ملت، کاملا نسبت به اصول اخلاقی پایبند خواهد بود.«

 

 

–         امام راحل چه میزان در اتخاذ سیاستهای نادرست نقش داشته است؟ آیا نباید نقدی به دوران ایشان نیز داشته باشید؟

–         منظور از سرمایه اجتماعی چیست؟

–    آیا جنبش سبز و به تبع آن سرانش پس از پیروزی احتمالی نیز اخلاق مدار خواهند بود؟ یا دوران 8 ساله خاتمی که همه غیر خودیهای احزاب مجاهدین و مشارکت را کوبیدند تکرار خواهد شد؟

 

«۲-      جنبش سبز را نه می توان یک حزب متمرکز دانست و نه مجموعه ای از افراد سازمان نایافته و بی هدف. مرور تجربه تاریخی مردم ایران نشان می دهد که آنها همواره و در بزنگاههای تاریخی، هوشیاری، توانایی و درک والای خویش را به منصه ظهور رسانده اند و با تکیه بر قوای خلاقه خویش، راه را برای دستیابی به اهداف خود هموار ساخته اند.جنبش سبز بر پایه اصول و مبادی بنیادین خود، با تکیه بر شبکه های اجتماعی  بر فهم، اندیشه و نوآوری های مدنی ملت ایران تکیه دارد و دستیابی به آرمان هایی چون عدالت و آزادی را به شکوفایی این خلاقیت ها منوط می داند. شعار “هر ایرانی، یک ستاد” اینک می تواند به شعار “هر ایرانی، یک جنبش” تبدیل شود.«

 

–    آیا به اتکای همینکه مردم در بزنگاههای تاریخی درک خوبی دارند، مسئولیت سازماندهی نیروها و مردم را از شانه شما ساقط میکند؟ آیا در این یکسال به قدر کافی برای سازماندهی و برنامه ریزی کوشیده اید؟

–          

 

«قانون گرایی و مذاکره

1-      جنبش سبز با پیگیری اهداف و آرمان های همیشگی انقلاب اسلامی و با اتکا به بازخوانی انتقادی تحولات صورت گرفته پس از انقلاب به خصوص در عرصه روابط ملت و دولت- برپایه میثاق مشترک مردم ایران یعنی قانون اساسی، در پی دستیابی به آینده ای روشن برای ملت ایران است.«

 

–    اهداف و آرمانهای انقلاب چه بوده اند که همیشگی هستند؟ آیا ملت به شما این مجوز را داده که آنها را همیشگی بدانید؟ آیا آنها با اهداف و آرمانهای معترضان پس از انتخابات همخوانی کامل دارند؟

–         رابطه ملت و دولت چگونه باید باشد؟ راهکارهای بوجود آمدن چنان مناسبات ارتباطی کدامند؟

 

 

«۲-      در این راستا، “اجرای بدون تنازل قانون اساسی” راهکار اصلی و بنیادین جنبش سبز است. این جنبش بر این باور است که تنها با بازگشت به قانون و الزام نهادهای مختلف به رعایت آن و برخورد با متخلفان از قانون در هر موقعیت و جایگاه، می توان از بحران های مختلفی که دامنگیر شده است رهایی یافت و در راه ترقی و توسعه میهن گام برداشت. جنبش سبز در عین حال کاملا توجه دارد که قانونگرایی به معنای استفاده ابزاری از قانون توسط حاکمان نیست. باید شرایطی فراهم آورد تا قانون وسیله اعمال خشونت های ناروا و موهن، نقض حقوق بنیادین شهروندان قرار نگیرد و خشونت، بی عدالتی و تبعیض قانونی نشود.«

 

 

–         اجرای بدون تنازل قانون اساسی یعنی بوسیدن دست و پای رهبر و تن دادن به همان جنایات و تخلفها.

–    استفاده ابزاری از قانون معنا ندارد.قانون مصوب توسط مجری بایستی اجرا شود و درصورتیکه اجرا نشود، مجری متخلف است. اگر قانونی بد است باید اصلاح شود.نمیتوان گفت چون این قانون به ضرر من است اجرا نکنید که استفاده ابزاریست!

–    دقیقا در بند آخر اشاره کرده اید که نباید خشونت و .. قانونی شود؛نقطه انحراف انقلاب 57 نیز همین نکته است، درست همانجا که بیشترین مردم با قانون اساسی مبتنی بر دیکتاتوری رهبر کنار آمده اند، بنابرین راهکار نمیتواند بازگشت به آن قانون اساسی جواب پس داده باشد!

 

–        
«۳-      قوانین کشوری  و از جمله قانون اساسی متونی همیشگی و تغییر ناپذیر نیستند. هر ملتی این حق را داراست که با تصحیح سیر حرکتی خویش، به اصلاح در قوانین جاری اقدام کند. اما باید توجه داشت که تنها تغییر و اصلاحی در قانون اساسی مورد پذیرش است که در فرایند مذاکره و گفتگوی اجتماعی و با مشارکت همه اقشار و گروههای اجتماعی و با پرهیز از تصلب و انحصارگرایی و زورگویی صورت پذیرد.«

 

 

–    اگر قوانین نمیتوانند همیشگی باشند حتما و حتما و حتما باید قانون اساسی که پس از این نوشته خواهد شد تمام بندهایش بدون استثنا قابل بازنگری باشند، حتی مذهب رسمی و نوع حکومت آن.

–         مذاکره غیر متعصبانه و غیرتنگ نظرانه چگونه در چهارچوب خرد توحیدی امکان پذیر خواهد بود؟

 

«۴-      گسترش جامعه مدنی و تقویت حوزه عمومی در زمره اصول اساسی جنبش سبز است. این جنبش بر این باور است که حفظ منافع ملی و دستیابی به اهداف انقلاب اسلامی و همچنین کاستن از تبعات ناخوشایند بحران موجود مستلزم مذاکره و گفتگو میان نمایندگان گروه‌های مختلف فکری و سیاسی است و در این راستا از هرگونه دعوت به مذاکره و گفتگوی شفاف به منظور دفاع از حقوق مردم و حل منازعات اجتماعی استقبال می کند.«

 

–         چگونه گسترش جامعه مدنی امکان پذیر است؟ راهکار اجرایی این گسترش چیست؟

–         منظور از حوزه عمومی دقیقا چیست؟

 

«۵-      این جنبش خواهان قدرت بخشی به اقتصاد کشور در صحنه بین‌المللی و سرمایه گذاری و افزایش قدرت خرید مردم ایران است. جنبش سبز خواهان سیاست خارجی عقلانی و عزتمند مبتنی بر تعامل شفاف و سازنده با دنیا و طرد دیپلماسی ماجراجویانه و عوام فریبانه و ارتقاء شان ملت بزرگ و تاریخی ایران در جهان است./ همراه کوچک جنبش سبز.میرحسین موسوی.«

 

–         چگونه چنین خواهید کرد و برنامه عملیتان برای این منظور کجاست(قدرت بخشی به اقتصاد کشور)؟

 

 

بسیار زمان برد اما امیدوارم دوستان بخوانند، نقد کنند نظر دهند و به کار جنبش سبز بیاید.

 

پایان

 

تازیان(اعراب و مسلمین عرب) چه بر سرمان(ایران و ایرانیان) آوردند؟

In تاریخ اسلام on 2009/10/29 at 15:48

در آن زمانه تاریک چه بر سرمان آمد؟

در آن زمانه تاریک چه بر سرمان آمد؟ 1377 سال پیش سپاه تازیان بر ایرانزمین تازید و نماد و فخر تمدن بشری را درید، چشمانمان سیاهی رفت و روزگارمان تاریک و اهریمنی شد:

 

هنگامی که عمر بر تخت انوشیروان تکیه زد ، عثمان سکه های خزانه ری را میشمرد، سعد وقاص  مشغول بریدن سرهای مخالفان حکومت عرب بر ایرانی شده بود، خالدبن ولید سینه ایرانیان را میدرید و معاویه زنان ایرانی را به اسم کنیز به حرمسرا میبرد، از پی آن همه کشتار و جنایت و تجاوز، دیوی سر بر میکشید و آن از خودبیگانگی ، هویت گم کردگی یا به زبان بهتر خویش ناشناسی بود.

 

ایرانیان هرگز تصور نمی کردند موجودی وحشیتر از الکساندر مقدونی را ببینند، الکساندر هرگز به خود اجازه نداد فرهنگ ایرانی و مظاهر آن از جمله خط و زبان ایران را نابود کند.

 

اما تازیان بی فرهنگ همچون اهریمنی از خواب برخاسته هجوم آوردند تا هویتمان را نابود کنند و تا آنجا که توانستند کوشیدند.

 

هزاران کتابخانه را سوزیدند و صدها هزار کتاب را سوختند، نجبا و بزرگان را با همت شتران دریدند  ، اندیشمندان و دانشمندان را با تازیانه و شمشیر عربی کوبیدند، نویسندگان و کتابداران را در اوراقشان پیچیدند و در جرز دیوارهای مساجد ضرارشان فروکوفتند ، از سر پدرانمان مناره ساختند و بر بالای مناره ها اذان خوارج سر دادند، مادرانمان را کنیز  ساختند و آنها را با تجاوز غنودند، پسران را به بردگی بردند و با آنها کاخ خلافت  عربی و مساجد تهی از اخلاق الاهی را به نام اسلام ساختند، دختران را به حرمسرا بردند و میخ ژن عقب مانده و بیبانگرد عرب را در هرکجا توانستند کوبیدند…

 

آه از آن دوران ابلیسان، آه از اعراب پیروان شیطان که بر کوچک و بزرگ رحم نیاوردند چرا که خدایشان ، این خدای بی رحم و بی خرد، این نماد جهل عرب ، این بت سابق در کشتار پر طرب،  این نماد قتال و تجاوز، این خدای هرزهگی و تجاهل، اهریمن بود و پیروانش نیز سپاه شیطان بودند که می کشتند، تجاوز میکردند، می سوختند و می دزدیدند تا خدای حقیقی محمد و زرتشت، الله یا همان اهورا را از میدان به در کنند و به دوران شیطان پرستیشان بازگردند…. عربی که هیچگاه به الله ایمان نیاورده بود، آمد تا اثبات کند با کشتار پیروان پیامبری دیگر، هرگز به الله ایمان نیاورده و نخواهد آورد…

 

آتشین دوران تاریخ ما، محفل بزم تازیان سودازده، عصر جنایات پیروان آیین ناب عمری، هیچ کدام نمیتوانند نماینده یک هزارم رنجی باشند که بر پدران سر بریده ، مادران تجاوز شده و میهن زخم خورده و تکه تکه مان رفت….

 

تنها آه ماند و حسرت …

 

نتیجه آن همه وحشی گری این بود که پس از 200 سال کمتر کسی زبان و خط ایرانی میدانست و کمتر کسی میتوانست بنویسد و بخواند و آن ایرانی فرهمند تبدیل به این ایرانی دون پایه و از خویش بیخبر شد.

 

ما راهمان را گم کردیم،میراث پدران و ترانه های شاد مادرانمان را نیز، ما نمیدانستیم پدران و مادرانمان که بوده اند، چه دین و آیینی داشتند و چه خدایی می پرستیدند، حتی یادمان رفت زمانی حقوق بشر میدانستیم، یادمان رفت در کتابخانه های شهرهایمان همچون ری و استخر و کاشان هزاران جلد کتاب نوشته نیاکانمان بوده است، یادمان رفت زنها به جای زاییدن و بچه داری و آلت سکس و لذت بودن برای مردان، در ایران بر تخت شاهی می نشسته اند، یادمان رفت به جای نوحه و زاری و غمبازی ، هر ماه سه بار جشن داشته ایم، یادمان رفت آزادی دینی داشته ایم، یادمان رفت …

 

آری یادمان رفت از کجا آمده بودیم، یادمان رفت حتی که بودیم، یادمان رفت آرمانهامان چه بود،یادمان رفت روزی آقای خویش بودیم نه برده ی تازیانی چون عمر و عثمان و معاویه و هارون، یادمان رفت پدرانمان گلکاری دوست داشتند نه اینکه همچون ما در هر کوی و برزن مسجدضراری برای منفعت دنیایشان (و نه برای خدای پاک) بکارند، یادمان رفت مادرانمان ترانه میخواندند و با پدرانمان شادمانه می خندیدند ،پس آنها را چون تازیان به گریه بی خبری و جاهلانه واداشتیم، یادمان رفت بچه ها به جای حفظ متون تازی(بدون اندیشه)، به خواندن شعرهای شادمانه و بخردانه مشغول بوده اند،  یادمان رفت زنان حرمتی داشتند و آنان حتی تاج شاهی بر سر می نهادند پس آنان را به درون خانه ها راندیم و چون تازیان تنها غنودیم و فروکشیدیم …

 

یادمان رفت اهورایمان که بود، آن خدای شادی، آن مظهر خرد و آزادی،  آن دانای دلهای خسته، آن پناه جملگی مخلوقات از هر رنگ و دسته، یادمان رفت خدای ما تنها خدای خوبها و پیامبران نبود، خدای همه بندگان آلوده نیز بود، او بود که میگفت من پناه بندگانم چه مرا دوست بدارند چه دشمن، او بود که از زخم کوچکی بر دست یک دزد هم ناراحت میشد همانطور که از دزدی کردن، هم او بود که دشمن دروغ و جنایت و نادانی و دوست خردورزی و راستی بود، او بود که میگفت من ذات شادیم چرا شاد زندگی نمی کنید؟

 

میگفت ترانه بخوانید و دیگران را شاد سازید چرا که اوج لذت، شادی مهربانانه است….

 

آن همه نیکی را وانهادیم و به بدی و غم رو کردیم …

 

به این آیین اهریمنی، به این شیطانی و دشمنی …

 

به این سرشت تازیان بیابانی، به این بت شیطانی …

تازیان آمدند و الله را و همه داشته های محمد را بر باد دادند و پیروان پیامبری دیگر را کشتند و سوختند و نابود کردند و چه گناهی از این بالاتر که مفهوم حقیقی خدای پاک و دانا و دو دینش را نابود کرد….

هم الله را برای دنیایشان تحریف کردند و هم مردمان  را از پرستش اهورا بازداشتند …

هم دین محمد امین را بازیچه و ابزار حکومت کردند و هم دین زرتشت خردورز را نابود کردند…

اکنون چه داریم که به سوی خدا برویم؟

وای از این حیرت…

 

آه از آن روزها ….

تاریخمان (خصوصا تاریخ اسلام درایران) را از زبان چه کسانی میخوانیم؟

In تاریخ و تمدن on 2009/10/28 at 06:42

به نام خداوند خردمند

عنوان : تاریخمان (خصوصاتاریخ اسلام درایران) را از زبان چه کسانی میخوانیم؟

موضوع : تاریخ اسلام و هویت ملی ایرانیان

نوشته : آریامن ایرانی

مهمترین مطلبی که میخوام در این مقاله کوتاه اشاره کنم اینه که : ما پس از تغییر اجباری زبان و خطمون (که به مرور زمان در حدود 1380 تا 1080 سال پیش بدست حکومتهای تازی صورت گرفت) پیوسته تاریخ و فرهنگمون رو از زبان دیگران شنیدیم و متاسفانه اون رو  از روی نادانی و اجبار پذیرفتیم

دوستانی که مطالعات و پژوهشهای تاریخی و اجتماعی دارند میدونند که بزرگترین ضربه فرهنگی که به ایرانیان در طول تاریخ تمدن اثبات شده اونها (یعنی از زمان تاسیس شهر سوخته در حدود 11 هزار سال پیش) وارد شده پس از حمله تازیها و در طی حکومت خلفای عرب بوده که چند دلیل اصلی داره:

1. ممنوعیت نوشتن و خواندن به زبان ایرانی(اصطلاحا پارسی)از زمان خلیفه دوم عمر تا حدود 200 سال بعد

2. کشتار سیستماتیک اکثر  بزرگان و نجبای ایران از جمله ناموران اندیشه و دانش از زمان عمر به مدت تقریبی یک قرن و نیم تا زمان حکومت هارون الرشید

3. انهدام همه کتابخانه ها و به آتش کشیدن کلیه نسکها(نسک = کتاب) و نوشته های دانشمندان و اندیشمندان ایران و همچنین اسناد تاریخی و بایگانیها و هرچه یادگار تاریخ ایران بوده در زمان خلفای عرب

4. از بین بردن مظاهر فرهنگ ایرانی همچون مدارس ،کتابخانه ها و پرستشگاهها و میادین اسبدوانی و تیراندازی و ..

5. اجبار و تحمیل پذیرش دین  به جای فراخوانی مردم به اندیشه و تفکر برای پذیرش پیامبر جدید

6. اجبار و تحمیل جهان بینی بیگانه( تازی) به جای جهان بینی ایرانی

مثال ساده آن شادزیوی و شاد اندیشی ایرانی در مقابل نوحه گری و سیاه اندیشی تازیهاست

7. اجبار و تحمیل پذیرش مفهوم و معانی ذات و صفات و وجود خدا 

*ممکن است برخی از دوستان بپرسند مگر الله با اهورا مزدا فرق دارد؟ هم آری و هم خیر. بستگی به برداشت شما از خدا دارد.

به زبان ساده هرگاه محمد و زرتشت هر دو پیامبران خدای حقیقی باشند، (نام خدا مهم نیست چراکه هر قوم و ملتی خدا را با نام خاصی می خوانند) آنگاه خدایشان یکی است و هر دو به یک خدای مردم را می خوانند و تعالیمشان و مفاهیم نهفته در کتب مقدسشان یکی است.

اما مهم برداشت و تفسیری است که از نوشته های کتب مقدس می شود.

مشکل بزرگ زمانی رخ نمود که تازیان به ایران تاخته، برداشتشان از خدا و وجود و ذات و صفاتشان با ایرانی ها متفاوت بود.

هرچند در هر دو کتاب مقدس اوستا و قرآن، نشانه های بارزی از یکسانی مفهوم خدا وجود دارد اما اعراب برای اینکه به منافع مادی و دنیاییشان برسند، کاملا مفاهیم  گوناگون همچون خدا در قرآن را دگرگون کردند تا راه برای حکومتشان بر سایر نژادها و اقوام هموار شود.

اما مشکل اساسی این است که مردمان را به جای واداشتن به تفکر برای پذیرش، به اجبار به سمت پذیرش تفکرات و برداشت های خودشان از مفاهیم گوناگونی چون خدا کردند.

8. مستعمره سازی ایران به مدت تقریبی دو قرن و نیم و حاکمیت تازیان بر ایران به جای ایرانیان

* از مهمترین ضربات این مستعمره سازی : حکومت و امارت تازیان بر ایرانیان حتی در ده ها، برده سازی مردان و کنیزسازی زنان،تاراج خزانه ایران،غارت اموال و دستاوردهای ایرانیان به اسم جزیه را میتوان نام برد

*اتفاقی که در بهت تاریخدانان و اندشمندان ایرانی در سده اخیر تکرار شد و باز تازیان(خمینی و خامنه ای) زمام امور ایران را بدست گرفتند و عجیب آنکه همچون پدرانشان عمر و معاویه به کشتار بزرگان و از بین بردن مظاهر فرهنگ ایرانی و سوختن کتابها پرداخته اند!

9. از بین بردن اصل و نسب ایرانیان

به زبان ساده یعنی اینکه هیچ کدام از ما امروز نمیدانیم اصل و نسبمان به چه کسی میرسد که عامل آن از بین بردن زبان و خط و همچنین کشتار سیستماتیک ایرانیان بوده است. بطوریکه تمام خانواده های نامدار ایرانی در همان نخستین تصرف شهرها گردن زده میشدند تا کسی نماند که بگوید : هان !من ایرانیم!من اصیلم!

اما امروز ببینید همان تازیهای کثیف چگونه برای شما اصل و نسب خودشان را میگویند که «من جاسم بن … عمر بن خطاب هستم» و ….

اما این از بین بردن اصل و نسب، بسیار از نظر جامعه شناسان ضربه مهلکی بوده زیرا که باعث شد قوام و پشتگرمی ایرانیان به ارتباطاتشان از بین برود، نیز خانواده های بزرگ ایرانی نابود شوند و همراه آنها سالها پرورش هدفدار خانوادگی و ملی نیز زایل گردد. که خود بحث بسیار مفصلی را میطلبد…

در کنار این عوامل ده ها عامل دیگر را میتوان برشمرد که ضربات مهلکی بر پیکره فرهنگ ایرانیان بوده اند، اما هدف از این نوشته صرفا معرفی این ضربات نبوده است بلکه میخواهم به یکی از مهمترین نتایج این ضربات اشاره کنم:

هنگامی که عمر بر تخت انوشیروان تکیه زد ، عثمان سکه های خزانه ری را میشمرد، سعد مشغول بریدن سرهای مخالفان شده بود، خالد بن ولید  سینه ایرانیان را میدرید و معاویه زنان ایرانی را به اسم کنیز به حرمسرا میبرد، از پی آن همه کشتار و جنایت و تجاوز، دیوی سر بر میکشید و آن از خودبیگانگی ، هویت گم کردگی یا به زبان بهتر خویش ناشناسی بود.

ایرانیان هرگز تصور نمی کردند موجودی وحشیتر از الکساندر مقدونی را ببینند، الکساندر هرگز به خود اجازه نداد فرهنگ ایرانی و مظاهر آن از جمله خط و زبان را نابود کند.

اما اینان همچون اهریمن از خواب برخاسته هجوم آوردند تا هویتمان را نابود کنند و تا انجا که توانستند کوشیدند.

نتیجه آن همه وحشی گری این بود که پس از 200 سال کمتر کسی زبان ایرانی میدانست و کمتر کسی میتوانست بنویسد و بخواند و آن ایرانی فرهمند تبدیل به این ایرانی دون پایه و از خویش بیخبر شد.

ما راهمان را گم کردیم،میراث پدران و ترانه های شاد مادرانمان را نیز، ما نمیدانستیم پدران و مادرانمان که بوده اند، چه دین و آیینی داشتند و چه خدایی می پرستیدند، حتی یادمان رفت زمانی حقوق بشر میدانستیم، یادمان رفت در کتابخانه های ری و استخر و کاشان صدها هزار جلد کتاب نوشته پدرانمان بوده است، یادمان رفت زنها به جای زاییدن و بچه داری و آلت سکس بودن صرف، در ایران بر تخت شاهی می نشسته اند، یادمان رفت به جای نوحه گری و زاری زیوی ، هر ماه سه بار جشن داشته ایم، یادمان رفت آزادی دینی داشته ایم، یادمان رفت …

*آری صدها هزار جلد کتاب و آن کتابها مهمترین چیزی بود که از دست دادیم :

من برای آنها که کشته شدند و ثروتی که غارت شد انقدر حسرت نمی خورم که برای آن نوشته های اساطیری

اگر بخواهیم ما ، ما شویم به چه منبعی باید مراجعه کنیم؟

اگر بخواهیم ایرانی زندگی کنیم به کدام مرجع باید پناه برد؟

آری، آن نوشته ها در همه کشورها مبلغ فرهنگ و حافظ اصالت تاریخی آن کشورند، چیزی که تازیها از ما گرفتند و این بزرگترین ضربه ای بود که به ما وارد کردند.

ما امروز برای دانستن کوچکترین بخش تاریخمان باید از روی دست غرب و شرق و عرب کپی کنیم.

اما در همین تاریکی مطلق ،اندیشمندانی پیدا شدند و از دخمه ها اندک کتابهای پنهان شده را بیرون کشیدند و شروع کردند به خواند تاریخ و فرهنگمان از زبان خودمان، کسانی چون سهروردی، ایرانشهری و خیام و رازی.

آنها به ما ایمان دارند که ما راه آنان را ادامه دهیم و بار دیگر ایرانی شویم اما به سادگی امکان پذیر نیست و در ابتدای راه باید دامان خویش را از بیگانه زدگی پاک کنیم….

تاریخ اندیشمندان و دانشمندان ایران مملو از واکنش در برابر جنایات اعراب در ایرانه، که سرآمد این واکنشها در نوشته های زکریای رازی ، ایرانشهری و خیام هست.

بخشی ازین کتاب ها رو دوستی در بالاترین قرار داد و موجی از مخالفت مزدوران رژیم و متعصبین رو باعث شد.

فقط چند جمله میگم: تا کی میخواهیم که تاریخمون رو از روی دست تازیها و غربیها بخونیم؟

آیا ما تاریخ نویس و تاریخدان و اندیشمند تاریخی نداشتیم؟

آیا مبنای قضاوت ما در مورد اعراب باید خود تازیها باشند یا نوشته های پدرانمون همچون زکریای رازی؟

بعضیها اونقدر در بیگانه پرستی و عربزدگی پیشرفت کردن که مهملات همون عربها رو درباره ایران میان و بر ضد ملتشودن تکرار میکنند.

متاسفانه برخی هیچ مطالعه ای درباره تاریخ ایران و جنایاتی که اعراب در ایران به نام خدا و اسلام کردند نمی کنند و مثل بزرگترین دین شناسان میان و اظهار نظر میکنند.

تصمیم با ماست که تاریخ رو تنها از زبان تجاوز کنندگان به مادرانمون و کشندگان پدرانمون بخوانیم یا از زبان اجدادمون هم گاهی اونو بخونیم شاید بفمیم چرا اینجاییم!

اولین قدم در راه نجات ما از برداشت تازیان از اسلام و جهان، اینه که خودمون رو بشناسیم و بعد دین آخرین پیامبر رو با دیدی عقلانی و اخلاقی بفهمیم و از عرب زدگی و نژاد پرستی عرب و جهل و نابخردیش پاک کنیم .

===============================================

منابع:

1. تاریخ طبری

2. 20مقاله قزوینی

3. ملل و نحل شهرستانی

4. آثارالباقیه ابوریحان بیرونی

5. کاروان اسلام صادق هدایت

6. زاد المسافرین ناصر خسرو قبادیانی

7. بابک خرمدین – نفیسی

8. بحار الانوار –  مجلسی

9. تاریخ ایران پس از اسلام – زرینکوب

10. دو قرن سکوت – زرینکوب

11. تاریخ بلعمی

12. تاریخ بیهقی

13. تاریخ تبرستان – اسفندیار کاتب

14. نهج البلاغه – علی بن ابی طالب

15. اوستا – زرتشت

16. اهل ذمه در اسلام –  ترتون

نامه ای به مراجع و فقهای اسلام پیرامون شنبه سیاه

In کودتای 22 خرداد 1388، شنبه سیاه on 2009/06/21 at 16:56

به نام خداوند شرف و جوانمردی


به نام خدایی که ما را می آفریند و در محبتش غرق می کند اما عده ای که به نام او و از کیسه ملت ارتزاق میکنند ما را از هستی و آزادی و زندگی محروم می نمایند!
به نام خدایی که خون ریخته شده ده ها پیر و جوان ایرانی در روز شنبه سیاه سی ام خردادماه 1388 هجری را دید و به حال بندگان معصوم و ستمدیده اش گریست!
به نام خدایی که به ما جوانی داد تا شاد باشیم اما ولی فقیه حکومت ظاهرا اسلامی قلبهای ما را با بسیج و سپاهش در سینه ساکت کردند یا با قمه یا با تیر!
به نام خدایی که حسین را بخاطر آزادی طلبی و جوانمردی و قیام جهت از بین بردن خلافت فاسد اسلامی به سرکردگی امیرالمومنین یزید امر به جهاد کرد!
به نام خدایی که دین را آفرید برای آزادگی و شرف و حق طلبی اما دارایی دینش، خرقه ی حکومت شد بر تن علما و تازیانه ای بر تن نحیف مسلمین!


جناب آقای مرجع!
سوالاتی ذهن میلیونها ایرانی را به خود مشغول داشته که میخواهیم جوابی صریح بدهید تا حساب ما و شما و خدایمان روشن شود، تا اگر شما را و اسباب جاه و حکوت ستمگرتان را برانداختیم، پروردگار پاکمان نگوید در میان آنها یکی مرد بود با صلابت با شرف از تیره مردان دین!


اما پرسشها:
1. آیا کشتن مردم بی سلاح و بی دفاع مشروع است؟
2. آیا رفتن به خانه ها و زیر رو کردن وسایل شخصی زنها و بچه ها (به هر دلیلی) همراه ضرب و شتم و ترساندن کودکان مشروع است؟
3. آیا حمله به دانشجویانی که در خوابگاههای دانشگاهی سکنی دارند، کشتن نخبگان آنان (از جمله چندین رتبه تک رقمی ارشد و دکتری)، پرتاب کردن آنها از پنجره ها، سوزاندن تنهاشان با سیگار، واداشتن آنان به سینه خیز رفتن روی شیشه های خورد شده و… مشروع است؟
4. آیا کشتن فرد بی سلاح با قمه و تبر و باتون مشروع است؟
5. می توان اسرای مجروح را به زیر زمین وزارت کشور دولت اسلامی برد و مانند اسرا با آنان برخورد کرد و شکنجه داد؟
6. آیا ممانعت از دادخواهی مادران دلسوخته و پدران خردشده از داغ فرزند مشروع است؟
7. میتوان از وسایلی مانند آمبولانس برای بردن زخمیان به دخمه ها به جای رسانیدن آنان به بیمارستان استفاده کرد؟
8. آیا تجاوز به هر زنی با هر عقیده ای در زندانهای حکومت اسلامی شما حلال است؟
9. آیا سکوت در برابر سپاه و بسیج و لباس شخصیها و گاردهایی که برادران و خواهران بی سلاح ما را در تظاهراتهای آرام با تفنگهای دوربین دار میزنند حرام نیست؟
10. آیا دفن کشته شدگان در مکانهای بی نام و نشان بدون اطلاع خانواده، بدون کالبدشکافی و .. حلال است؟
11. آیا انجام مصاحبه های دروغ و نسبت دادن آنها به مردم در صدا وسیمای اسلامی مشروع است؟
12. آیا مردم کشته شده را اغتشاشگر و منافق خواندن مشروع است؟
13. آیا سازماندهی اراذل و اوباش در قالب گروههای ضربت و لباس شخصی برای سرکوب مردم مشروع است؟
14. آیا جانبداری ولی فقیه از یک دسته و گروه مشروع است؟
15. آیا تقسیم جامعه به خودی و غیر خودی و دفاع از حمله و کشتار غیر خودیها مشروع است؟
16. آیا دستگیری روزنامه نگاران، هنرمندان، دانشجویان، سیاستمداران و.. بدون هیچ دلیل محکمه پسند مشروع است؟
17. آیا گرفتن اقرار زیر شکنجه های قرون وسطایی در وزارت مخوف اطلاع دولت اسلامی مشروع است؟
18. آیا پرونده سازی جهت تخریب و قلع و قمع دیگر اندیشه ها مشروع است؟


و….سوالهای ازین دست بسیار است؛کافیست به دفاتر محترمتان بفرمایید فهرستی از اقداماتی که موجب این سوالها میشود را تهیه کنند.
اگر پاسختان به این سوالها مثبت و کار حکومت جمهوری اسلامی را در برخورد با مردم مظلوم ایران تایید می کنید که حساب ما و شما معلوم است و حضرت امیر، تکلیف علمایی چون شما را برای ما تعیین کرده اند؛
لیک اگر پاسختان به این سوالها منفیست، بفرمایید:
1. تمکین به ولی فقیهی که چنین ددمنشانی را برای حمله به مردم تهییج میکند چیست؟
2. ولی فقیه بی وجدانی که بر این شرایط صحه میگزارد و بسیجیان را برای حمله به ناموس مردم و کشتن آنها مسلح میکند محاکمه و عزلش واجب نیست؟
و سوال اخر:
من و دوستان بسیارم که در خیابانها زنان و مردان را در حال پرپر زدن و تیر خوردن می بینیم شبها خواب نداریم، نمیدانم تو به عنوان یک مرجع چه حالی داری؟
اگر هنوز ذره ای دین و شرف دارید از مردم دفاع کنید…
خدا به حساب همه خواهد رسید
بترسید از روزی که صبر خدا لبریز شود…
ایا شما توان آنرا می بینید که پاسخ خداوند مقتدر را در مورد این همه خونهای بیگناهانی که ولی فقیه منصوب شما ریخته است را بدهید!
حاشا که بتوانید! در جایی که علی بواسطه فقر یکی از مردمش، دست در آتش میکند تو کجا مجال سخن خواهی داشت!
در جایی که علی از داغ یک یهودی سر در چاه می کند و درخواست مرگش را میکند تو کجا توان کلام گفتن و توجیه خواهی داشت!
به خود آیید قبل از آنکه شمشیر خدا شما را بخود آورد…
ای علمای اسلام کاری کنید تا وقت باقیست….

در پایان جملات تاریخی عیسی را به یاد شما می آورم که به فقها و شیوخ بین اسراییل فرمود:
«ای ریاکاران بدرستی که شما این میکنید تا کیسه های خود را پر کنید(انجیل برنابا – فصل سی و دوم)
«ای کاتبان و فقها! بدرستی که شما بر دوشهای دیگران بارهایی می نهید که کشیدن آن را نتوان!» (انجیل برنابا – فصل سی و دوم)
«هر شری جز این نیست که در جهان بواسطه فقها داخل شده!» (انجیل برنابا – فصل سی و دوم)

یک جوان ایرانی که او هم شاید امروز و فردا به گلوله ولی فقیه منصوب شما از خاک خون آلود ایران پرکشد…

نوشته : آریامن ایرانی