ario222

Posts Tagged ‘ایران’

تازیان(اعراب و مسلمین عرب) چه بر سرمان(ایران و ایرانیان) آوردند؟

In تاریخ اسلام on 2009/10/29 at 15:48

در آن زمانه تاریک چه بر سرمان آمد؟

در آن زمانه تاریک چه بر سرمان آمد؟ 1377 سال پیش سپاه تازیان بر ایرانزمین تازید و نماد و فخر تمدن بشری را درید، چشمانمان سیاهی رفت و روزگارمان تاریک و اهریمنی شد:

 

هنگامی که عمر بر تخت انوشیروان تکیه زد ، عثمان سکه های خزانه ری را میشمرد، سعد وقاص  مشغول بریدن سرهای مخالفان حکومت عرب بر ایرانی شده بود، خالدبن ولید سینه ایرانیان را میدرید و معاویه زنان ایرانی را به اسم کنیز به حرمسرا میبرد، از پی آن همه کشتار و جنایت و تجاوز، دیوی سر بر میکشید و آن از خودبیگانگی ، هویت گم کردگی یا به زبان بهتر خویش ناشناسی بود.

 

ایرانیان هرگز تصور نمی کردند موجودی وحشیتر از الکساندر مقدونی را ببینند، الکساندر هرگز به خود اجازه نداد فرهنگ ایرانی و مظاهر آن از جمله خط و زبان ایران را نابود کند.

 

اما تازیان بی فرهنگ همچون اهریمنی از خواب برخاسته هجوم آوردند تا هویتمان را نابود کنند و تا آنجا که توانستند کوشیدند.

 

هزاران کتابخانه را سوزیدند و صدها هزار کتاب را سوختند، نجبا و بزرگان را با همت شتران دریدند  ، اندیشمندان و دانشمندان را با تازیانه و شمشیر عربی کوبیدند، نویسندگان و کتابداران را در اوراقشان پیچیدند و در جرز دیوارهای مساجد ضرارشان فروکوفتند ، از سر پدرانمان مناره ساختند و بر بالای مناره ها اذان خوارج سر دادند، مادرانمان را کنیز  ساختند و آنها را با تجاوز غنودند، پسران را به بردگی بردند و با آنها کاخ خلافت  عربی و مساجد تهی از اخلاق الاهی را به نام اسلام ساختند، دختران را به حرمسرا بردند و میخ ژن عقب مانده و بیبانگرد عرب را در هرکجا توانستند کوبیدند…

 

آه از آن دوران ابلیسان، آه از اعراب پیروان شیطان که بر کوچک و بزرگ رحم نیاوردند چرا که خدایشان ، این خدای بی رحم و بی خرد، این نماد جهل عرب ، این بت سابق در کشتار پر طرب،  این نماد قتال و تجاوز، این خدای هرزهگی و تجاهل، اهریمن بود و پیروانش نیز سپاه شیطان بودند که می کشتند، تجاوز میکردند، می سوختند و می دزدیدند تا خدای حقیقی محمد و زرتشت، الله یا همان اهورا را از میدان به در کنند و به دوران شیطان پرستیشان بازگردند…. عربی که هیچگاه به الله ایمان نیاورده بود، آمد تا اثبات کند با کشتار پیروان پیامبری دیگر، هرگز به الله ایمان نیاورده و نخواهد آورد…

 

آتشین دوران تاریخ ما، محفل بزم تازیان سودازده، عصر جنایات پیروان آیین ناب عمری، هیچ کدام نمیتوانند نماینده یک هزارم رنجی باشند که بر پدران سر بریده ، مادران تجاوز شده و میهن زخم خورده و تکه تکه مان رفت….

 

تنها آه ماند و حسرت …

 

نتیجه آن همه وحشی گری این بود که پس از 200 سال کمتر کسی زبان و خط ایرانی میدانست و کمتر کسی میتوانست بنویسد و بخواند و آن ایرانی فرهمند تبدیل به این ایرانی دون پایه و از خویش بیخبر شد.

 

ما راهمان را گم کردیم،میراث پدران و ترانه های شاد مادرانمان را نیز، ما نمیدانستیم پدران و مادرانمان که بوده اند، چه دین و آیینی داشتند و چه خدایی می پرستیدند، حتی یادمان رفت زمانی حقوق بشر میدانستیم، یادمان رفت در کتابخانه های شهرهایمان همچون ری و استخر و کاشان هزاران جلد کتاب نوشته نیاکانمان بوده است، یادمان رفت زنها به جای زاییدن و بچه داری و آلت سکس و لذت بودن برای مردان، در ایران بر تخت شاهی می نشسته اند، یادمان رفت به جای نوحه و زاری و غمبازی ، هر ماه سه بار جشن داشته ایم، یادمان رفت آزادی دینی داشته ایم، یادمان رفت …

 

آری یادمان رفت از کجا آمده بودیم، یادمان رفت حتی که بودیم، یادمان رفت آرمانهامان چه بود،یادمان رفت روزی آقای خویش بودیم نه برده ی تازیانی چون عمر و عثمان و معاویه و هارون، یادمان رفت پدرانمان گلکاری دوست داشتند نه اینکه همچون ما در هر کوی و برزن مسجدضراری برای منفعت دنیایشان (و نه برای خدای پاک) بکارند، یادمان رفت مادرانمان ترانه میخواندند و با پدرانمان شادمانه می خندیدند ،پس آنها را چون تازیان به گریه بی خبری و جاهلانه واداشتیم، یادمان رفت بچه ها به جای حفظ متون تازی(بدون اندیشه)، به خواندن شعرهای شادمانه و بخردانه مشغول بوده اند،  یادمان رفت زنان حرمتی داشتند و آنان حتی تاج شاهی بر سر می نهادند پس آنان را به درون خانه ها راندیم و چون تازیان تنها غنودیم و فروکشیدیم …

 

یادمان رفت اهورایمان که بود، آن خدای شادی، آن مظهر خرد و آزادی،  آن دانای دلهای خسته، آن پناه جملگی مخلوقات از هر رنگ و دسته، یادمان رفت خدای ما تنها خدای خوبها و پیامبران نبود، خدای همه بندگان آلوده نیز بود، او بود که میگفت من پناه بندگانم چه مرا دوست بدارند چه دشمن، او بود که از زخم کوچکی بر دست یک دزد هم ناراحت میشد همانطور که از دزدی کردن، هم او بود که دشمن دروغ و جنایت و نادانی و دوست خردورزی و راستی بود، او بود که میگفت من ذات شادیم چرا شاد زندگی نمی کنید؟

 

میگفت ترانه بخوانید و دیگران را شاد سازید چرا که اوج لذت، شادی مهربانانه است….

 

آن همه نیکی را وانهادیم و به بدی و غم رو کردیم …

 

به این آیین اهریمنی، به این شیطانی و دشمنی …

 

به این سرشت تازیان بیابانی، به این بت شیطانی …

تازیان آمدند و الله را و همه داشته های محمد را بر باد دادند و پیروان پیامبری دیگر را کشتند و سوختند و نابود کردند و چه گناهی از این بالاتر که مفهوم حقیقی خدای پاک و دانا و دو دینش را نابود کرد….

هم الله را برای دنیایشان تحریف کردند و هم مردمان  را از پرستش اهورا بازداشتند …

هم دین محمد امین را بازیچه و ابزار حکومت کردند و هم دین زرتشت خردورز را نابود کردند…

اکنون چه داریم که به سوی خدا برویم؟

وای از این حیرت…

 

آه از آن روزها ….

تاریخمان (خصوصا تاریخ اسلام درایران) را از زبان چه کسانی میخوانیم؟

In تاریخ و تمدن on 2009/10/28 at 06:42

به نام خداوند خردمند

عنوان : تاریخمان (خصوصاتاریخ اسلام درایران) را از زبان چه کسانی میخوانیم؟

موضوع : تاریخ اسلام و هویت ملی ایرانیان

نوشته : آریامن ایرانی

مهمترین مطلبی که میخوام در این مقاله کوتاه اشاره کنم اینه که : ما پس از تغییر اجباری زبان و خطمون (که به مرور زمان در حدود 1380 تا 1080 سال پیش بدست حکومتهای تازی صورت گرفت) پیوسته تاریخ و فرهنگمون رو از زبان دیگران شنیدیم و متاسفانه اون رو  از روی نادانی و اجبار پذیرفتیم

دوستانی که مطالعات و پژوهشهای تاریخی و اجتماعی دارند میدونند که بزرگترین ضربه فرهنگی که به ایرانیان در طول تاریخ تمدن اثبات شده اونها (یعنی از زمان تاسیس شهر سوخته در حدود 11 هزار سال پیش) وارد شده پس از حمله تازیها و در طی حکومت خلفای عرب بوده که چند دلیل اصلی داره:

1. ممنوعیت نوشتن و خواندن به زبان ایرانی(اصطلاحا پارسی)از زمان خلیفه دوم عمر تا حدود 200 سال بعد

2. کشتار سیستماتیک اکثر  بزرگان و نجبای ایران از جمله ناموران اندیشه و دانش از زمان عمر به مدت تقریبی یک قرن و نیم تا زمان حکومت هارون الرشید

3. انهدام همه کتابخانه ها و به آتش کشیدن کلیه نسکها(نسک = کتاب) و نوشته های دانشمندان و اندیشمندان ایران و همچنین اسناد تاریخی و بایگانیها و هرچه یادگار تاریخ ایران بوده در زمان خلفای عرب

4. از بین بردن مظاهر فرهنگ ایرانی همچون مدارس ،کتابخانه ها و پرستشگاهها و میادین اسبدوانی و تیراندازی و ..

5. اجبار و تحمیل پذیرش دین  به جای فراخوانی مردم به اندیشه و تفکر برای پذیرش پیامبر جدید

6. اجبار و تحمیل جهان بینی بیگانه( تازی) به جای جهان بینی ایرانی

مثال ساده آن شادزیوی و شاد اندیشی ایرانی در مقابل نوحه گری و سیاه اندیشی تازیهاست

7. اجبار و تحمیل پذیرش مفهوم و معانی ذات و صفات و وجود خدا 

*ممکن است برخی از دوستان بپرسند مگر الله با اهورا مزدا فرق دارد؟ هم آری و هم خیر. بستگی به برداشت شما از خدا دارد.

به زبان ساده هرگاه محمد و زرتشت هر دو پیامبران خدای حقیقی باشند، (نام خدا مهم نیست چراکه هر قوم و ملتی خدا را با نام خاصی می خوانند) آنگاه خدایشان یکی است و هر دو به یک خدای مردم را می خوانند و تعالیمشان و مفاهیم نهفته در کتب مقدسشان یکی است.

اما مهم برداشت و تفسیری است که از نوشته های کتب مقدس می شود.

مشکل بزرگ زمانی رخ نمود که تازیان به ایران تاخته، برداشتشان از خدا و وجود و ذات و صفاتشان با ایرانی ها متفاوت بود.

هرچند در هر دو کتاب مقدس اوستا و قرآن، نشانه های بارزی از یکسانی مفهوم خدا وجود دارد اما اعراب برای اینکه به منافع مادی و دنیاییشان برسند، کاملا مفاهیم  گوناگون همچون خدا در قرآن را دگرگون کردند تا راه برای حکومتشان بر سایر نژادها و اقوام هموار شود.

اما مشکل اساسی این است که مردمان را به جای واداشتن به تفکر برای پذیرش، به اجبار به سمت پذیرش تفکرات و برداشت های خودشان از مفاهیم گوناگونی چون خدا کردند.

8. مستعمره سازی ایران به مدت تقریبی دو قرن و نیم و حاکمیت تازیان بر ایران به جای ایرانیان

* از مهمترین ضربات این مستعمره سازی : حکومت و امارت تازیان بر ایرانیان حتی در ده ها، برده سازی مردان و کنیزسازی زنان،تاراج خزانه ایران،غارت اموال و دستاوردهای ایرانیان به اسم جزیه را میتوان نام برد

*اتفاقی که در بهت تاریخدانان و اندشمندان ایرانی در سده اخیر تکرار شد و باز تازیان(خمینی و خامنه ای) زمام امور ایران را بدست گرفتند و عجیب آنکه همچون پدرانشان عمر و معاویه به کشتار بزرگان و از بین بردن مظاهر فرهنگ ایرانی و سوختن کتابها پرداخته اند!

9. از بین بردن اصل و نسب ایرانیان

به زبان ساده یعنی اینکه هیچ کدام از ما امروز نمیدانیم اصل و نسبمان به چه کسی میرسد که عامل آن از بین بردن زبان و خط و همچنین کشتار سیستماتیک ایرانیان بوده است. بطوریکه تمام خانواده های نامدار ایرانی در همان نخستین تصرف شهرها گردن زده میشدند تا کسی نماند که بگوید : هان !من ایرانیم!من اصیلم!

اما امروز ببینید همان تازیهای کثیف چگونه برای شما اصل و نسب خودشان را میگویند که «من جاسم بن … عمر بن خطاب هستم» و ….

اما این از بین بردن اصل و نسب، بسیار از نظر جامعه شناسان ضربه مهلکی بوده زیرا که باعث شد قوام و پشتگرمی ایرانیان به ارتباطاتشان از بین برود، نیز خانواده های بزرگ ایرانی نابود شوند و همراه آنها سالها پرورش هدفدار خانوادگی و ملی نیز زایل گردد. که خود بحث بسیار مفصلی را میطلبد…

در کنار این عوامل ده ها عامل دیگر را میتوان برشمرد که ضربات مهلکی بر پیکره فرهنگ ایرانیان بوده اند، اما هدف از این نوشته صرفا معرفی این ضربات نبوده است بلکه میخواهم به یکی از مهمترین نتایج این ضربات اشاره کنم:

هنگامی که عمر بر تخت انوشیروان تکیه زد ، عثمان سکه های خزانه ری را میشمرد، سعد مشغول بریدن سرهای مخالفان شده بود، خالد بن ولید  سینه ایرانیان را میدرید و معاویه زنان ایرانی را به اسم کنیز به حرمسرا میبرد، از پی آن همه کشتار و جنایت و تجاوز، دیوی سر بر میکشید و آن از خودبیگانگی ، هویت گم کردگی یا به زبان بهتر خویش ناشناسی بود.

ایرانیان هرگز تصور نمی کردند موجودی وحشیتر از الکساندر مقدونی را ببینند، الکساندر هرگز به خود اجازه نداد فرهنگ ایرانی و مظاهر آن از جمله خط و زبان را نابود کند.

اما اینان همچون اهریمن از خواب برخاسته هجوم آوردند تا هویتمان را نابود کنند و تا انجا که توانستند کوشیدند.

نتیجه آن همه وحشی گری این بود که پس از 200 سال کمتر کسی زبان ایرانی میدانست و کمتر کسی میتوانست بنویسد و بخواند و آن ایرانی فرهمند تبدیل به این ایرانی دون پایه و از خویش بیخبر شد.

ما راهمان را گم کردیم،میراث پدران و ترانه های شاد مادرانمان را نیز، ما نمیدانستیم پدران و مادرانمان که بوده اند، چه دین و آیینی داشتند و چه خدایی می پرستیدند، حتی یادمان رفت زمانی حقوق بشر میدانستیم، یادمان رفت در کتابخانه های ری و استخر و کاشان صدها هزار جلد کتاب نوشته پدرانمان بوده است، یادمان رفت زنها به جای زاییدن و بچه داری و آلت سکس بودن صرف، در ایران بر تخت شاهی می نشسته اند، یادمان رفت به جای نوحه گری و زاری زیوی ، هر ماه سه بار جشن داشته ایم، یادمان رفت آزادی دینی داشته ایم، یادمان رفت …

*آری صدها هزار جلد کتاب و آن کتابها مهمترین چیزی بود که از دست دادیم :

من برای آنها که کشته شدند و ثروتی که غارت شد انقدر حسرت نمی خورم که برای آن نوشته های اساطیری

اگر بخواهیم ما ، ما شویم به چه منبعی باید مراجعه کنیم؟

اگر بخواهیم ایرانی زندگی کنیم به کدام مرجع باید پناه برد؟

آری، آن نوشته ها در همه کشورها مبلغ فرهنگ و حافظ اصالت تاریخی آن کشورند، چیزی که تازیها از ما گرفتند و این بزرگترین ضربه ای بود که به ما وارد کردند.

ما امروز برای دانستن کوچکترین بخش تاریخمان باید از روی دست غرب و شرق و عرب کپی کنیم.

اما در همین تاریکی مطلق ،اندیشمندانی پیدا شدند و از دخمه ها اندک کتابهای پنهان شده را بیرون کشیدند و شروع کردند به خواند تاریخ و فرهنگمان از زبان خودمان، کسانی چون سهروردی، ایرانشهری و خیام و رازی.

آنها به ما ایمان دارند که ما راه آنان را ادامه دهیم و بار دیگر ایرانی شویم اما به سادگی امکان پذیر نیست و در ابتدای راه باید دامان خویش را از بیگانه زدگی پاک کنیم….

تاریخ اندیشمندان و دانشمندان ایران مملو از واکنش در برابر جنایات اعراب در ایرانه، که سرآمد این واکنشها در نوشته های زکریای رازی ، ایرانشهری و خیام هست.

بخشی ازین کتاب ها رو دوستی در بالاترین قرار داد و موجی از مخالفت مزدوران رژیم و متعصبین رو باعث شد.

فقط چند جمله میگم: تا کی میخواهیم که تاریخمون رو از روی دست تازیها و غربیها بخونیم؟

آیا ما تاریخ نویس و تاریخدان و اندیشمند تاریخی نداشتیم؟

آیا مبنای قضاوت ما در مورد اعراب باید خود تازیها باشند یا نوشته های پدرانمون همچون زکریای رازی؟

بعضیها اونقدر در بیگانه پرستی و عربزدگی پیشرفت کردن که مهملات همون عربها رو درباره ایران میان و بر ضد ملتشودن تکرار میکنند.

متاسفانه برخی هیچ مطالعه ای درباره تاریخ ایران و جنایاتی که اعراب در ایران به نام خدا و اسلام کردند نمی کنند و مثل بزرگترین دین شناسان میان و اظهار نظر میکنند.

تصمیم با ماست که تاریخ رو تنها از زبان تجاوز کنندگان به مادرانمون و کشندگان پدرانمون بخوانیم یا از زبان اجدادمون هم گاهی اونو بخونیم شاید بفمیم چرا اینجاییم!

اولین قدم در راه نجات ما از برداشت تازیان از اسلام و جهان، اینه که خودمون رو بشناسیم و بعد دین آخرین پیامبر رو با دیدی عقلانی و اخلاقی بفهمیم و از عرب زدگی و نژاد پرستی عرب و جهل و نابخردیش پاک کنیم .

===============================================

منابع:

1. تاریخ طبری

2. 20مقاله قزوینی

3. ملل و نحل شهرستانی

4. آثارالباقیه ابوریحان بیرونی

5. کاروان اسلام صادق هدایت

6. زاد المسافرین ناصر خسرو قبادیانی

7. بابک خرمدین – نفیسی

8. بحار الانوار –  مجلسی

9. تاریخ ایران پس از اسلام – زرینکوب

10. دو قرن سکوت – زرینکوب

11. تاریخ بلعمی

12. تاریخ بیهقی

13. تاریخ تبرستان – اسفندیار کاتب

14. نهج البلاغه – علی بن ابی طالب

15. اوستا – زرتشت

16. اهل ذمه در اسلام –  ترتون

میزان پرس و میزان مرام سبزش

In جنبش سبز on 2009/10/27 at 16:58

میزان پرس خبری رو زیر عنوان «علی کردان در نمایشگاه مطبوعات به تمسخر گرفته شد + گزارش تصویری» منعکس کرده  که پس از مدتها منو به نوشتن چند سطر واداشت:

در این خبر راجع به تمسخر کردان در نمایشگاه و جلوی چشم دهها نفر میخوانیم ..من چند تا سوال دارم ار خودمون ، از تمام طرفداران جنبش سبز

براستی برای چی این همه برای تغییر وضعیت ایران تلاش میکنیم؟

برای چی شعار ادب مرد به ز دولت اوست میدهیم؟

آیا اگر یک انسان رو بخاطر خلافش یا اشتباهش جلوی چشم دیگران سرزنش کنیم با حاکمان فعلی فرقی داریم؟

آیا اگر یک مرد رو در حالیکه خودش حاضره و ناظر جلوی دیگران ضایع و بی آبرو کنیم این این اخلاقی است؟

آیا کار ما با امثال احمدی مقدم و همپالکیهای بی فرهنگش که آفتابه به گردن جونهای مردم می انداختند فرقی داره؟

چه کسی تضمین میکنه ما با این سطح اخلاق و فرهنگ اگر به قدرت برسیم کاری جز کارهای حاکمان فعلی و رفتاری جز رفتار اونها خواهیم داشت؟

اگر ما هم اشتباهات انقلابیون 57 رو تکرار کنیم همون بهتر که هیچ وقت پرچم تغییر رو بلند نکنیم

این زدنها

این تمسخرها

این تحقیرها از فرهنگ ایرانیان نیست

این همون فرهنگ جاهلی تازیهاست

این همون بلای عربزدگی هست که باید بهش غالب بشیم و کنارش بگزاریم

فرهنگ ایرانی میگه:

مردی نبود فتاده را پای زدن

گر دست فتاده ای بگیری مردی

دوستان، خواهران و برادران بزرگوار ما قبل از هر تغییر نیازمند به یک تغییر اخلاقی هستیم

اول از همه نیازمند انقلاب سبز اخلاقی و فرهنگی هستیم

اگر این تغییر رو در خودمون ایجاد نکنیم ، حتی اگر این نظام هم تغییر کنه

حتی اگر هم پس از 1400 سال شر اعراب و فرهنگ منحطشون کنده بشه. بازهم ما ،ما نخواهیم شد چرا که اخلاق ایرانی نداریم

چرا که انسانی رفتار نمی کنیم

یک بار کسانی که در پی تمسخر ، تحقیر، زندان، شکنجه، قتل و اعدام  و در کل انتقام از نامردان جمهوری اسلامی هستند  از خودشون بپرسند:

براستی چه فرقی بین ما و اونها هست در حالیکه اونها به نام اسلام جنایت میکنند و ما به نام آزادی و جمهوری؟

آیا نمی تونیم همچون پدرانمون مثل کوروش انسانهای اخلاقی و بخشنده باشیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟